کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٣٨ - باب طرفى از دلايل ابى الحسن(ع) و اخبار و براهين و بينات او
مصلى نيز پيش تست آن را بلند كردم پس يافتم شمشيرى كه در غلاف بود برداشتم با آن كيسههاى زر و آوردم نزد متوكل.
پس چون بر آنجا مهر مادر ديد فرستاد بسوى وى او بيرون آمد پرسيد از مادر از آن بدره كه خبر كرده بودند از آن بعضى از خادمان خاصه او گفت من نذر كرده بودم از براى تو كه چون صحت بيابى از مال خود ده هزار دينار بفرستم بسوى وى بعد از صحت تو فرستادم و اين مهر تست بر كيسه و هنوز نگشوده آن مهر را و گشود كيسه ديگر را پس درو چهار صد دينار بود بعد از آن امر كرد كه ضم گردد با آن بدره ديگر و گفت مرا كه ببر اينها را بسوى ابى الحسن (ع) من آنها را آوردم بسوى وى و شرم داشتم ازو پس گفتم اى سيد من دشوار بود بر من درآمدن بسراى تو بىدستور تو و ليكن مأمور بودم فرمود مرا كه وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ محمد بن فرج رخجى گويد كه آن حضرت نوشت بمن كه يا محمد جمع كن امر خود را و فراگير سلاح خود را گفت من بودم در جمع امر خود و ندانستم چه اراده كرده از آنچه بر من نوشته تا آمد بر من رسولى از مصر و مرا مقيد كرده برد و گرفت آنچه مالك آن بودم و مرا بزندان بردند و مكث كردم در آن زندان هشت سال بعد از آن آن حضرت كتابتى نوشت بمن و من در زندان بودم كه يا محمد فرود مىآئى در ناحيه جانب عربى پس خواندم كتابت را و گفتم در نفس خود كه نوشته بمن ابو الحسن (ع) كتابتى باين نوع و من در زندان اين امر عجيب است پس درنگ نكردم مگر اندك روزى كه حق تعالى فرج فرستاد و قيد مرا برداشتند و مرا واگذاشتند، گفت بعد از خروج از زندان نوشتم بآن حضرت