کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٤٧ - باب در ذكر بعضى كه امام دوازدهم را ديدهاند و طرفى از دلايل و بينات او
او گفت بودم كه موافقت مينمودم جعفر بن محمد نيشابورى را بنيشابور بر آنكه سوار شوم با او بسوى حج و عديل او باشم در سوارى، پس چون رسيدم ببغداد مرا چيزى دست داد و من رفتم كه عديلى پيدا كنم، پس رسيد بمن ابن وجنا و ميل داشتم بسوى او، و التماس كردم كه كرايه كند از براى من پس او را كاره يافتم پس چون ملاقات كرد مرا آن شخص گفت من طلب تو بودم و گفتند مرا كه او مصاحب تست پس نيكو زندگانى كن با وى و من طلب ميكنم عديلى و كرايه ميكنم از براى او.
و مرويست از حسين بن عبد الحميد گفت شك داشتم در امر حاجز پس جمع كردم چيزى را پس رفتم بعسكر، پس توقيعى بيرون آمد بسوى من كه نيست در ميان ما شكى و نه آنكه قايم مقام ما است بامر ما، پس رد كن آنچه با تست به حاجز بن يزيد و روايتست از محمد بن صالح كه او گفت كه چون مرد پدر من و گرديد امر بسوى من، بود مر پدر مرا بر مردم سفاتجى از مال غريم يعنى صاحب امر (ع) (شيخ ميفرمايد كه اين رمزيست كه ميدانند آن را شيعيان، و متعارف است ميان ايشان و ميباشد خطاب ايشان بر او از براى تقيه) گفت نوشتم بسوى او و اعلام كردم او را پس نوشت بمن كه طلب كن ايشان را و استقصاى كار ايشان نماى پس مردمان گزاردند حقوق خود را و بمن دادند الا يك مرد كه بود بر او سفتجه بچهار صد دينار پس آمدم بسوى او و طلب كردم، او بتعويق مىانداخت و استخفاف ميكرد پسر او، و بر من سفاهت مينمود من شكايت كردم آن را به پدر وى گفت چه ميخواهى و چيست كه ميكنى؟ پس گرفتم ريش او