کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٠٢ - مسأله يحيى بن اكثم مع الامام ابى جعفر الثانى
كه منتهى شود امر خلافت بابن امام رضا (ع) پس خوض نمودند در اين و اجتماع نمودند تمام نزديكان او از أهل بيت او و گفتند كه: ما سوگند ميدهيم ترا يا أمير المؤمنين بآن كه قيام مينمائى باين امر كه عزم بر آن جزم نموده كه تزويج كنى بابن امام رضا (ع) دختر خود را، ما ميترسيم آنكه بيرون كنى باين از ما امرى را كه مالك گردانيده ما را حق سبحانه و تعالى، و بر كنى از ما لباس عزى را كه حق تعالى در ما پوشانيده، و تو ميدانى آنچه ميان ما و اين قوم است از قديم و از جديد و خلفاى كه پيش از تو بودهاند همه ايشان را دور ميكردند از پيش خود و تصغير مينمودند، و ما را در وهله مىاندازى از آنكه مالك ملك گردد ابن امام رضا (ع) باين عمل كه تو در پيش گرفته و ما در اين هستيم كه حق تعالى كفايت كند مهم ما را، بخدا كه باز مگردان ما را بغم و المى كه هرگز از ما زايل نشود، و بگردان رأى خود را از پسر امام رضا، و عدول كن از او بكسى كه بينى از أهل بيت خودت كه صلاحيت اين داشته باشد نزد غير او.
پس گفت ايشان را مأمون أما آنچه ميان شما و آل ابى طالب است شما خود سبب شدهايد در آن و اگر انصاف بدهيد شما بآن قوم ايشان اولىاند از شما.
و اما آنكه پيش از من بايشان نيكى نكردند ايشان قاطع رحماند أعوذ باللَّه من ذلك، و بخدا كه من ندامت نخورم و پشيمانى نكشم بر آنچه باشم بر آن از استخلاف امام رضا (ع) و من درخواست ميكردم از او كه قيام نمايد باين امر و انتزاع كند از نفس من ابا ميفرمود و قبول نمىنمود وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً و اما أبو جعفر محمد بن على پس بدرستى كه من اختيار ميكنم او را از جهت مزيت او