کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٨٥ - باب در طرفى از اخبار ابى محمد(ع) و مناقب و آيات و معجزات او
باضعاف مضاعفه أشد خواهد بود بلكه نسبتى نخواهد بود مر ايشان را كه نرسيده باشد ايشان را دعوت و قايم نگشته باشد بر ايشان حجت و اين علوى اگر نه ديده باشد أمارت را و نشنيده باشد ادله را او أحسن است از روى حال از او بعد از اين و يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ حديث كرد احمد بن حارث قزوينى گفت بودم با پدر خود بسرمنرأى و پدر من وقوف بيطارى داشت و در مربط أبى محمد (ع) ميبود گفت كه نزد مستعين استرى بود كه مثل او كسى نديده بود در صورت و بزرگى و بلندى اما منع ميكرد از زين و لجام كردن و سوار شدن؛ جمع ميشدند بسيارى از پشته سواران و حيله نميتوانستند انگيخت بر سوارى او بعضى از ندماى او گفتند كه يا أمير المؤمنين آيا نميفرستى به نزد حسن بن على بن الرضا (ع) كه بيايد شايد سوار تواند شد او را پس فرستاد بطلب أبى محمد و رفت پدر من با وى پس چون داخل شد أبى محمد در آن خانه من با پدر بودم پس نظر كرد آن حضرت بآن استر كه ايستاده بود در صحن خانه پس آن حضرت رفت بسوى او و دست مبارك بر كفل او نهاد من نظر كردم بسوى آن استر ديدم كه سر تا پا عرق كرده و از او ميچكد بعد از آن بجانب مستعين رفت و بر او سلام كرد، ويرا تعظيم كرد و نزديك وى شد و گفت يا ابا محمد لجام كن اين استر را آن حضرت گفت به پدر من كه لجام كن او را اى فلان، مستعين گفت تو لجام كن او را آن حضرت طيلسان خود را نهاد و برخاست و لجام كرد او را و بازآمد و بجاى خود نشست.
گفت مر او را كه يا ابا محمد زين كن او را آن حضرت گفت به پدر من كه اى فلان زين كن او را مستعين گفت تو زين كن او را پس دوم بار برخاست و زين كرد او را و بازگشت بجاى خود، و گفت مر او را كه مىبينى كه سوار