کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٠١ - در ذكر طرفى از دلايل و اخبار آن حضرت(ع)
پس گفتم: فداى تو گردم اين درختى است كه بر ما سايه كرده بخدا كه مالك يك درهم نيستم و ما سوى او، آن حضرت بتازيانه كه داشت زمين را خراشيد خراشيدن سختى بعد از آن دست مبارك زد و فرا گرفت از او سبيكه ذهبى آنگاه فرمود كه طلب انتفاع كن از اين و پنهان دار آنچه ديدى.
و روايتست از مسافر گفت: من با أبو الحسن الرضا (ع) بودم بمنى، پس ميگذشت يحيى بن خالد و پوشيد روى خود را از غبار، آنگاه آن حضرت فرمود كه: مسكينان نميدانند كه چه بر سر ايشان خواهد آمد در اين سال، بعد از آن فرمود كه: و عجبتر از اين هارون است و من كه همچو اين دو انگشتيم، و فراهم آورد دو انگشت مبارك خود را، مسافر گفت: و اللَّه كه من ندانستم معنى سخن آن حضرت را تا دفن كرديم آن حضرت را با هارون در يك جا.
«فصل» بود مأمون كه فرستاد جماعتى را از آل أبى طالب ببرند از مدينه و امام رضا (ع) در ميان ايشان بود و ايشان را از راه بصره بردند و كسى كه متولى اشخاص ايشان بود او را جلودى ميگفتند كه مىآورد ايشان را بر مأمون، چون رسيدند پس مأمون فرود آورد ايشان را در خانه و امام رضا (ع) را در منزل ديگر، و تكريم و تعظيم او را بجاى آورد.
بعد از آن القا و انفاذ كرد بآن حضرت بآن كه مىخواهم كه بر كنم از خود خلافت را و تفويض كنم آن را بتو پس چيست رأى و مصلحت تو؟ امام رضا (ع) اين امر را منكر شد و فرمود كه: پناه ميبرم بخداى تعالى أى امير از اين كلام و آنكه بشنود كسى اين را، پس آن حضرت رد كرد بر او اين پيغام را، او گفت: پس چون تو ابا ميكنى آنچه عرض كردم بر تو پس لا بد است ترا از ولايت عهد بعد از