کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤٠٤ - قصة اسماعيل الهرقلى و ملاقاته الامام(ع)
و حكايت كرد پسر او مرا كه پدر من بعد از اين واقعه شديد الحزن بود از جهت مفارقت آن حضرت (ع) تا آنكه آمد ببغداد و اقامت كرد در آنجا، در فصل زمستان و هر چند روز بزيارت سامره ميرفت و عود ميكرد ببغداد، و در آن سال چهل نوبت بزيارت سامره مشرف شد بطمع آنكه عود كند او را آن وقت گذشته، و ميسر شود او را آن حظ بجان سرشته، يا بنمايد بار ديگر ديدار مبارك را بسان فرشته؛ پس او رحمه اللَّه در آن حسرت مرد، و از آن غصه رخت حيات را بسراى آخرت برد، و اللَّه يتولاه و ايانا برحمته بمنه و كرمه.
و قصه ديگر بمن حكايت كرد سيد باقى بن عطوه علوى حسنى كه پدر او عطوه را باد فتق بود و او مذهب زيد داشت و منكر پسران خود بود كه ايشان ميل داشتند بمذهب اماميه، و ميگفت من تصديق نميكنم شما را و قائل نيستم بمذهب شما تا بيايد صاحب شما يعنى مهدى (ع) و مرا از اين مرض خلاص كند و مكرر ميكرد اين قول را، پس ناگاه ما همه مجتمع بوديم در وقت نماز خفتن كه پدر آمد فرياد كنان و بما استغاثه مىجست ما بسرعت نزد وى دويديم گفت ملحق شويد صاحب خود را كه اين زمان از نزد من بيرون رفت ما بيرون رفتيم كسى را نيافتيم پس بازگشتيم و پرسيديم از او احوال را گفت كه داخل شد بسوى من شخصى و فرمود كه يا عطوه گفتم كيستى تو؟ گفت منم صاحب پسران تو آمدهام كه ترا از اين مرض خلاص كنم.
بعد از آن دست دراز كرد و فشرد موضع فتق مرا و رفت، من دست ماليدم از آن اثرى نديدم و ولد او گفت بمن كه اصلا چيزى بر آن موضع نمانده بود و اين قصه اشتهار يافت، و پرسيدم از غير ولد او نيز باين اقرار داشتند.