کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٥٤ - باب در ذكر ورود ابى الحسن(ع) از مدينه بعسكر و وفات او در آنجا و سبب آن و عدد اولاد و طرفى از اخبار او
من بود و مستجاب گردانيد حق تعالى دعاى او را از براى من و ديگر روايت كرده شد از يحيى بن هبيره كه او گفت متوكل مرا طلب كرد و گفت اختيار كن سيصد مرد را از آنكه خواهى و بيرون رويد بسوى كوفه و بگذاريد اثقال خود را در او و برويد بطريق باديه بطرف مدينه پس حاضر كنيد على بن محمد بن الرضا را (ع) نزد من و تعظيم و تكريم او را بجاى آريد گفت پس چنين كردم و چون بيرون آمديم بود در اصحاب من قايدى از شراة و مرا بود كاتب شيعى و من بر مذهب حشويه بودم و شارى مناظره و مجادله ميكرد كاتب را و من استراحت ميكردم بمناظره ايشان از جهت پيش رفتن راه پس چون بوسط طريق رسيديم شارى گفت بكاتب كه آيا از قول صاحب تو على بن ابى طالب (ع) نيست كه هيچ بقعه از زمين نيست الا كه در او قبرى باشد يا زود بود كه درو قبرى پيدا گردد پس نظر كن برين بريه عظيمه كجاست كسى كه بميرد درين بريه تا پر كند حق تعالى قبرها را در او همچنان كه زعم شماست من گفتم كاتب را كه آيا اين از قول شماست كه او ميگويد گفت بلى گفتم پس كجاست كسى كه بميرد درين بريه تا پر شود از قبور و ساعتى خنده كرديم تا ذليل شد كاتب از دست ما و همچنين آمديم تا بمدينه رسيديم، پس رفتم بدر خانه ابى الحسن (ع) و داخل شدم بر او و خواند كتابت متوكل را و گفتند فرود آئيد كه از جهت من خلافى نيست پس چون روز ديگر آمدم بخدمت وى و ما در موسم تموز بوديم كه هوا در غايت گرمى بود و ديدم كه در پيش وى خياطان بودند و فرموده بود جامهاى درشت زمستانى كه خياطان از براى او و ملازمان و غلامان او بريده بودند و ميدوختند و فرمود همه خياطان