کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٧ - ذكر دلائل الامام ابى الحسن موسى الكاظم
مصنف رحمه اللَّه ميفرمايد كه: مرا در اين خبر نظر است و اگر چه هارون الرشيد اراده قتل آن حضرت داشت و أما شرف و حسب و نسب او را ميدانست، اين مقدار خوارى و خفت بوى روا نداشته باشد، و دشمنى او بواسطه خوف ملك بود از اين لازم نمىآيد مطلوب او اهانت باشد باين غايت، و امام موسى (ع) نيز نبوده باشد كه مقابله نمايد بمثل فعل او كه طبق را باز فرستد بحيثيتى كه در دهان او بحالت اول باز گردد سيما كه در حبس او بوده باشد و دين او تقيه بود و تسميه يافته باشد بكاظم، و اللَّه أعلم.
و ديگر اسحاق بن عمار گويد كه: ابو بصير آمد در خدمت أبى الحسن موسى (ع) از مدينه كه ميخواست آن حضرت كه بعراق رود، پس فرود آمد بزباله و طلب فرمود على بن حمزه بطائنى را و او شاگرد أبى بصير بود و در حضور أبى بصير خدمت چندى بوى رجوع كرد و فرمود كه:
أى على هر گاه كه ما متوجه كوفه شويم تو پيش برو در فلان مهم، أبو بصير بغضب رفت از اين معنى و از نزد آن حضرت بيرون رفت و گفت: لا و اللَّه چه نوع است كه من اين مرد را مشاهده ميكنم و حال آنكه در صحبت وى ميباشم از فلان وقت باز بعد از آن خادمى كه مراست او را از حوائج من باز ميدارد و كار ميفرمايد، پس چون روز ديگر شد أبو بصير را تب گرفت بزباله على بن حمزه را طلب كرد و گفت: استغفر اللَّه از آن چيزى كه در سينه من حلول كرد از مولاى من و از سوء ظن من بأو، گوئيا آن حضرت دانست كه من در اين منزل ميميرم و ملحق نميشوم بكوفه پس هر گاه من بميرم تو چنين و چنان كن براى من فلان و فلان امر را چنين بساز و أبو بصير در زباله مرد.