کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤٧ - ذكر دلائل الامام ابى الحسن موسى الكاظم
بسيار نكند ذكر او را كه آن از آن قبيل است كه ميشكند او را و ضعيف ميسازد، و هر گاه يكى را از شما حاجتى باشد كه گزاردن آن ممكن نباشد پس ياد مكن او را مگر بخير و خوبى چه واقع ميگرداند اين را در سينه او كه حاجت او را برآورد، گفت: من سر خود را بالا كردم و گفتم لا اله الا اللَّه پس ملتفت شد بسوى من و فرمود كه: عمل نما بآنچه فرمودم ترا.
و روايتست از اسحاق بن عمار كه شنيدم از عبد صالح كه خبر مرگ كسى ميداد گفتم با خود كه: او ميداند كه كى مىميرد مردى از شيعه او، پس التفات كرد بمن مانند كسى كه از كسى در غضب باشد بعد از آن فرمود كه: يا اسحاق رشيد هجرى كه از مستضعفين بود ميدانست علم منايا و بلايا را پس امام اولى خواهد بود باين، اى اسحاق بكن آنچه ميتوانى از نيكى كه عمر تو فانى مىشود و تو تا دو سال ديگر ميميرى و برادران و اهل بيت تو درنگ نخواهند كرد بعد از تو مگر اندكى كه جمعيت ايشان متفرق گردد، و حيف كنند بعضى بر بعضى و بر يك ديگر رحم و شفقت ننمايند تا دشمنان با ايشان شماتت كنند.
اسحاق گفت كه: استغفار كردم خداى را از آنچه عارض شد در سينه من، پس درنگ نكرد اسحاق بعد از اين مجلس مگر دو سال تا مرد پس از آن روزگار از آن قبيله گرديد تا بنى عمار مفلس شدند بأموال مردم بدترين افلاس كه ديده باشند آن را مردمان، پس بسر ايشان آمد آنچه أبو الحسن (ع) در باب ايشان فرموده بود بىزياده و نقصان.
هشام بن حكم گويد كه: ميخواستم جاريه بخرم در منى و نوشتم بطريق مشورت كتابتى بابى