کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٥٨ - باب در ذكر ورود ابى الحسن(ع) از مدينه بعسكر و وفات او در آنجا و سبب آن و عدد اولاد و طرفى از اخبار او
هبة اللَّه گويد كه ملاقات كردم بعد از اين پسر او را او مسلمان شده بود و طريق شيعه اختيار كرده پس خبر داد مرا كه پدر او بر نصرانيت مرده و او مسلمان شده بعد از مرگ پدر ميگفت كه من مؤمنم ببشارت مولاى خودم (ع) كه باسلام من بشارت فرموده بود.
و ديگر گويد ابو هاشم جعفرى كه ظاهر گشت بمردى در سرمنرأى برصى و عيش بر او منغص شد پس اشارت كرد بر او ابو على فهرى و گفت مر ابى الحسن را (ع) كه از براى او دعا فرمايد پس آن حضرت نشسته بود روزى ديد او را پس برخاست بجانب او و فرمود كه دور شو عافيت بدهد ترا خداى تعالى و اشارت كرد بدست مبارك خود و سه بار اين فرمود پس او فرو افتاد و نتوانست نزديك شدن و بازگشت و ملاقات كرد فهرى را و تعريف كرد آنچه آن حضرت فرموده بود در باره او گفت دعا كرد از براى تو پيش از آنكه ما سؤال كنيم او را پس برو كه تو از اين علت خلاص شدى پس رفت و صباح بيرون آمد از آن علت خلاص شده بود.
و مرويست از زرافه دربان متوكل كه او گفت شعبده بازى هندى آمده بود و حقه بازى ميكرد نزد متوكل و مثل او كسى نديده بود و متوكل لعب و بازى دوست ميداشت خواست حقه باز كه امام على نقى را (ع) خجل سازد متوكل گفت اگر او را خجل ميسازى من ترا هزار دينار ميدهم حقهباز گفت بگوئيد كه نان رقاق چند بپزند و در سفره نهند و بيارند و من در پهلوى او باشم پس چنين كردند و حاضر شد آن حضرت از براى طعام او و گردانيده بودند از براى او دوشكى كه بر او صورت شير بود و حقهباز آمد و نشست در پهلوى اين دوشك، چون آن حضرت دست مبارك دراز كرد بسوى آن رقاق حقهباز بشعبده آن را پرانيد تا سه نوبت اهل مجلس بنياد خنده كردند پس آن حضرت دست مبارك را زد بر آن صورت شير و فرمود كه بگير اين را، شير برجست از آنجا و فرو برد آن حقهباز را و باز