کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٧٩ - باب در طرفى از اخبار ابى محمد(ع) و مناقب و آيات و معجزات او
صاحبان سن و قدر و بزرگى از ايشان و همچنين است حال او نزد پيشوايان و وزرا و عامه مردم او ياد ميكرد كه من روزى ايستاده بودم بر سر پدرم و آن روز مجلس او بود كه ديوان ميداشت از براى مردمان كه حاجيان درآمدند و گفتند كه ابو محمد بن الرضا بر در است او بآواز بلند گفت اذن دهيد كه درآيد من تعجب كردم از آنچه شنيدم از ايشان و از جسارت ايشان كه بكنيت ذكر كنند مردى را در حضور پدرم، و نبود كه بكنيت خوانند كسى را نزد او مگر او خليفه باشد يا والى عهد يا كسى كه سلطان امر كرده باشد كه او را بكنيت بخوانند نزد وى پس درآمد مردى گندمگون نيكو قامت، زيبا روى، جيد البدن؛ خورد سال كه او را جلالت و هيئت حسنه بود پس چون پدر من او را ديد برخاست و چند قدم استقبال وى كرد و من نديده بودم كه اين كرده باشد از براى هيچ يك از بنى هاشم و بزرگان.
پس چون نزديك شد بوى با او معانقه كرد و بوسيد روى و سينه او را و دستش گرفت و نشاند بر جاى خود و نشست بر پهلوى وى و باو روى آورد و تكلم ميكرد و در مكالمه خود را فداى وى ميساخت و من متعجب بودم از آنچه ميديدم از او كه ناگاه درآمد حاجبى و گفت موفق آمد و چون موفق داخل ميشد بر پدرم حاجيان و خواص پيش پيش مىآمدند و مىايستادند ميان مجلس پدر من و ميان باب الدار سماطين تا داخل ميشد و بيرون ميرفت.
و لا يزال پدرم روى آورده بود بر ابى محمد و حديث ميگفت تا نظر انداخت بغلامان خاصه و در اين هنگام مىگفت بآن حضرت هر چه خواهى كه حق تعالى مرا فداى تو گرداند بعد از آن گفت