کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٠ - در ذكر طرفى از دلايل ابى الحسن موسى(ع) و آيات و معجزات و علامات او
و بسا روى مىآورد و سلطان را أمر بمعروف و نهى از منكر ميكرد بر وجهى كه او را بخشم مىآورد و متحمل اين ميشد از جهت صلاح او.
و اين حال او بر اين منوال بود تا يك روزى داخل شد مسجد را و در آنجا بود أبو الحسن موسى (ع)، پس اشارت فرمود بسوى او، پس آمد بخدمت آن حضرت فرمود كه: يا با على چه أحب است بسوى من آن عملى كه در او شروع كردهئى و مسرور ميدارد مرا اين حال تو الا آنكه ترا آن معرفتى كه مىبايد حاصل نيست، پس در طلب معرفت باش، گفت مر او را كه: فداى تو شوم كدام است آن معرفت، فرمود كه: برو ثقفه حاصل كن و در طلب حديث باش، گفت: تحصيل آن از كه كنم؟ فرمود كه: از فقهاى مدينه، بعد از آن بر من عرض ميكن حديث را، گفت: پس رفت و حديث مينوشت و بعد از آن مىآمد و ميخواند بر آن حضرت پس آن حضرت اسقاط ميفرمود همه آن را و ميگفت برو و معرفت حاصل كن، و او مردى بود خواهنده دين.
گفت: پس هميشه مترصد ميبود أبا الحسن (ع) را تا بيرون فرمود بضيعه كه او را در آن نواحى بود پس اين مرد با آن حضرت ملاقات كرد در راه پس گفت مر او را كه: جان من فداى تو باد مرا حجت بر تو باشد نزد خداى تعالى اگر دلالت نكنى مرا بدين حق، پس دلالت كن مرا بر آنچه واجب است بر من معرفت آن، گفت: پس اخبار فرمود آن حضرت او را بأمر امير المؤمنين (ع) و حق معرفت او و آنچه واجب بود او را از امر دين و امر حسن و حسين و على بن حسين و محمد بن على و جعفر بن محمد صلوات اللَّه عليهم بعد از آن ساكت شد.
او گفت مر آن حضرت را كه: جان من فداى تو باد امروز امام كيست؟ فرمود كه: اگر اخبار كنم ترا قبول ميكنى؟ گفت: بلى، فرمود كه: منم امام، گفت: چيزى مىبايد كه بدين دلالت كند، فرمود كه: برو نزد اين درخت- و اشارت فرمود ببعضى از درخت ام غيلان- و گفت: بگو او را كه: