کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢١٦ - باب در ذكر وفات آن حضرت و موضع قبر و ذكر ولد او
مگر كه خداى تعالى خواهد، و ظاهر ميشد از روى مباركش غمى پس موفق آمد بخدمت امام رضا (ع) و گفت: جان من فداى تو باد نشسته است أبو جعفر در پيش حجر و ابا ميكند كه برخيزد، پس آن حضرت برخاست و فرمود نزد أبى جعفر و گفت: برخيز اى حبيب من گفت: نميخواهم كه از اين مقام جدا شوم، فرمود كه: چرا أى حبيب من؟ گفتا: چگونه برخيزم و حال آنكه تو وداع فرمودى خانه را وداعى كه بازگشت نخواهى كرد بوى، پس فرمود كه: برخيز يا حبيبى، پس برخاست با آن حضرت و مرويست از ابن بزيع عطار كه: ابو جعفر (ع) فرمود كه فرج بعد از مأمون بسى ماه خواهد بود گفت: پس نظر كرديم پس آن حضرت وفات يافت بعد از آن بسى ماه.
و روايتست از معمر بن خلاد كه أبو جعفر (ع) فرمود كه: يا معمر سوار شو، گفتم تا بكجا؟
فرمود كه: سوار شو همچنان كه گفته مىشود ترا، گفت: سوار شدم تا منتهى شديم بوادى با آن حضرت گفت بمن كه: اينجا توقف كن من توقف كردم پس آمد بعد از اندكى گفتم فداى تو گردم كجا بودى؟ فرمود كه: رفتم و پدر خود را دفن كردم در ساعت بخراسان گويد قاسم بن عبد الرحمن و او زيدى بود كه: بيرون رفتم بجانب بغداد ناگاه آنجا ديدم كه مردم بسيار تردد ميكنند و مىآيند و ميروند و مىايستند به نزديكى، گفتم اين چه كس است؟ گفتند ابن الرضا (ع) گفتم؛ و اللَّه كه من بروم و نظر كنم كه چه نوع كسى است، پس ناگاه پيدا شد و بر بغله سوار گفتم دورى باد از رحمت الهى جماعتى را از أصحاب امامت كه ميگويند خداى تعالى فرض