کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤٢ - ذكر دلائل الامام ابى الحسن موسى الكاظم
هر گاه فلان ماه درآيد در روز فلانى انتظار من بكش در اول شب كه با تو ملاقات خواهم كرد و بوعده وفا نموده شود ان شاء اللَّه تعالى.
او گويد كه همت را صرف اين كردم و شهور و ايام مىشمردم تا آن روز موعود درآمد انتظار بردم در اول آن شب در بلندى كه بمن وعده فرموده بود لا يزال منتظر بودم تا آفتاب غروب كرد و وسوسه ميداد شيطان در سينه من و من نميديدم كسى را كه بيايد، بعد از آن ترسيدم كه بشك افتم و در دل من أمرى عظيمى پيدا شد ناگاه در اين اثنا ديدم كه سياهى پيدا شد از ناحيه عراق و چشم انتظار بر آن راه داشتم، پس ديدم كه مرا دريافت آن حضرت در پيش قطار بر استرى سوار و فرمود كه: يا خالد، گفتم: لبيك يا ابن رسول اللَّه فرمود كه: شك ميار بواسطه وسوسه شيطانى بدرستى كه تو شك كردى در اين امر؟ گفتم: اين چنين بود فرمود كه: من مسرور گشتم كه تو از آن وسوسه خلاص گشتى، گفتم: اميد از حق تعالى آنكه خلاص ساخت ترا از اين طاغيه فرمود كه: يا خالد ايشان را ديگر بار بمن بازگشت خواهد بود و خلاص نميشوم من از ايشان.
و روايت كنند از على بن ابى حمزه كه من رفتم بخدمت أبى الحسن موسى (ع) در سالى كه أبو عبد اللَّه (ع) در آن سال رحلت فرموده بود گفتم مر آن حضرت را كه: عمر مبارك تو چند است؟
فرمود كه: نوزده سال از عمر من گذشته است، گفتم كه: پدر بزرگوار تو بمن سخن سرى فرموده و حديث پنهانى گفته مرا از آن خبر ده، فرمود كه: ترا اين و اين گفت تا تمام آن را بر آن نسق فرمود كه أبو عبد اللَّه (ع) بمن گفته بود.
و مرويست از مولاى أبى عبد اللَّه كه ما با امام موسى (ع) بوديم وقتى كه به بصره مىآمد چون