کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤٦ - ذكر دلائل الامام ابى الحسن موسى الكاظم
على بن ابى حمزه گويد كه من در خدمت آن حضرت نشسته بودم كه مردى از رى آمد نزد آن حضرت كه او را جندب ميگفتند سلام كرد و نشست و سؤال بسيار از آن حضرت كرد، پس از آن حضرت گفت كه: يا جندب چه كردى برادرت را؟ گفت: بر خير گذاشتم بتو سلام رسانيد، فرمود مر او را كه:
«عظم الله اجرك في اخيك»
گفت: كتابت او آمد بمن از كوفه كه سيزده روز است كه نوشتهاند كه او بسلامت است، فرمود كه: اى جندب بخدا كه او مرد به دو روز بعد از اين كتابت كه بسوى تو فرستاد و مالى كه داشت بزن خود داد و گفت: اين مال باشد نزد تو پس چون برادر من بيايد اين مال را بوى بده و او دفن كرد آن را در زمين خانه كه در او ساكن بود، فرمود: پس هر گاه تو بروى باين زن لطف و مدارا كن و تطميع نماى او را از براى خود كه او زود باشد كه آن مال را بتو بدهد.
على بن حمزه گويد كه: جندب مردى جميل پسنديده بود و من با وى ملاقات كردم بعد از آنكه آن حضرت رحلت فرموده بود پس از او پرسيدم آنچه ابو الحسن فرموده بود، گفت: اى على بخدا كه راست گفت سيد من آنچه گفته بود بىزياده و نقصان نه در كتابت و نه در مال.
و روايتست از خالد كه: من بيرون رفتم و اراده خدمت أبى الحسن (ع) داشتم و او در عرصه خانه خود نشسته بود، سلام كردم بر او و نشستم و آمده بودم كه بپرسم او را از مردى از اصحاب ما كه از او حاجتى كه خواسته بودم و او روا نكرده بود، آن حضرت التفات فرمود بسوى من و گفت: سزاوار آنست هر كدام از شما را كه چون بپوشد جامه نو را بكشد دست خود را بر روى خود و بگويد
«الحمد للَّه الذى كسانى ما اوارى به عورتى و اتجمل به بين الناس»
و هر گاه تعجب آورد او را چيزى پس