کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤١٣ - ذكر دلائل الامام(ع)
و من بوى نمىرسيدم.
پس چون حصول يافت بحيثيتى كه نمىبيند او را غير من توقف فرمود و التفات بجانب من نمود؛ پس گفت بده آنچه با تست؛ من دادم رقعه را پس آن را استد و فرمود بىآنكه نظر كند در آن كه بگو او را كه: نترسد بر خود در اين علت كه لا بد است از او سى سال ديگر گفت بر من گريه زور كرد كه نتوانستم چيزى گفتن و گذاشت مر او رفت، ابو القاسم گفت كه نايب اعلام كرد مرا باين جمله.
پس چون سنه سبع و ستين شد ابو القاسم مريض شد پس نظر در امر خود نمود و تجهيز قبر آماده كرد و وصيت نوشت و جد در اين نمود، پس گفتند كه اين چه خوف است و اميدوارم كه حق تعالى ترا عافيت دهد بر تو خوفى نيست، گفت: اين سالى است كه وعده كرده شدهام و تخويف نموده گشتهام، پس مرد در آن علت.
مرويست از على بن ابراهيم بن هاشم كه او روايت كرده از پدر خود و او از عيسى بن شيخ «صبيح ظ» كه امام حسن عسكرى (ع) داخل شد بر ما در حبس و من او را مىشناختم گفت مرا كه: ترا شصت و پنج سال و يكماه و دو روز است و با من كتاب دعواتى بود كه تاريخ مولود من در آنجا بود و در آنجا نگاه كردم آنچنان بود كه آن حضرت فرموده بود، فرمود كه: ترا هيچ فرزندى هست؟ گفتم نه، فرمود كه اللهم ارزقه ولدا يكون له؛ بار خدايا روزى كن او را فرزندى كه از براى او باشد و گفتم: آيا ترا فرزند هست؟ فرمود كه: زود باشد كه مرا فرزندى بشود كه پر گرداند زمين را از داد و عدل- اين