کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٤٠ - ذكر ولادته و مدة عمره و وفاته(ع)
و ديگر سليمان جعفرى گويد كه: من با امام رضا (ع) بودم در حائطى كه او را بود كه ناگاه گنجشكى آمد نزد آن حضرت و آواز بسيار ميداد و اضطراب ميكرد، فرمود كه: آيا ميدانى كه اين گنجشك چه ميگويد؟ گفتم: خدا و رسول و پسر رسول او داناترند، فرمود كه: ميگويد مرا كه: مارى ميخواهد كه بخورد بچگان مرا پس برخيز و اين چوب را بگير و باين خانه رو و بكش اين مار را، گفت:
برخاستم و آن چوب را گرفتم و باندرون خانه رفتم و ديدم كه مارى در آنجا ميگردد پس كشتم او را.
و ديگر مرويست از بكير بن صالح كه آمدم بخدمت آن حضرت و گفتم: زن من كه خواهر محمد ابن سنان است حامله است پس دعا كن كه خداى تعالى او را نرينه كرامت كند، فرمود كه: دو تا خواهند بود، گفتم در نفس خود كه: محمد و على بعد از بازگشتن، بعد ازين مرا طلبيد كه يكى را على نام كن و ديگرى را ام عمر، من بكوفه آمدم مرا پسر و دخترى شده بود از يك شكم، پس نام كردم ايشان را آنچه فرموده بود مرا، و من گفتم مادر خود را كه: معنى ام عمر چيست؟ گفت: مادر مرا ام عمر نام بود.
و ديگر روايت كرد وشا كه امام رضا (ع) در خراسان مىفرمود كه: چون خواستند كه مرام از جهة خراسان بيرون آرند جمع كردم عيالان خود را و امر كردم ايشان را كه گريه كنند بر من تا بشنوم،