کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٠٣ - در ذكر طرفى از دلايل و اخبار آن حضرت(ع)
كه ميگفت مر على بن موسى را (ع) كه من چنين ديدهام كه والى گردانم ترا بر امور مسلمانان و فسخ كنم آنچه در رقبه من است و بگردانم آن را در رقبه تو، و ديدم على بن موسى را كه ميگفت كه يا امير مرا طاقت اين بار نيست و قوة آن نه، پس نمىبينم خلافت را هرگز كه ضايعتر گردد از او مأمون از آن دورى ميجست و عرض ميكرد بر على بن موسى و على بن موسى ميگذاشت و از آن ابا فرمود.
و ذكر كردهاند جماعتى از أصحاب سير و آثار و رواة و ثقات اخبار كه مأمون چون اراده كرد عقد خلافت را از براى امام رضا (ع) و با خود اين انديشه كرد، سهل بن فضل را حاضر گردانيد و اعلام نمود بآنچه عزم كرده بود بر او، و امر كرد او را كه به برادر خود حسن مشورت كند در اين امر، و هر دو نزد مأمون حاضر شدند، و حسن اين را امر عظيم شمرد، و دانانيد كه اگر خلافت را بر او مسلم ميدارد از حيطه ايشان بيرون ميرود، مأمون گفت: من معاهده كرده بودم با خداى كه اگر ظفر يابم بمخلوع تسليم كنم خلافت را بأفضل آل أبو طالب و او أفضل ايشانست.
پس چون ايشان عزيمت او را مشاهده كردند دست بداشتند از معارضه او، پس فرستاد ايشان را بخدمت امام رضا (ع) و عرض كردند اين را بر او، پس آن حضرت امتناع نمود، و لا يزال ايشان مبالغه ميكردند تا اجابت فرمود، پس ايشان بازگشتند و آن را بوى باز رسانيدند، پس او مسرور و شادان گشت، و نشست مأمون با خواص در روز پنجشنبه و فضل را بيرون فرستاد و اعلام كرد مردم را برأى مأمون در باب امام رضا (ع) بآن كه ولى عهد خود كرده، و آن حضرت را رضا نام نهاده، و امر كرد ايشان را بلباس سبز علوى، و عود كرد از براى بيعت او در پنجشنبه ديگر بر آنكه فرا گيرند رزق يك ساله را.