کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٤٥ - باب در ذكر ورود ابى الحسن(ع) از مدينه بعسكر و وفات او در آنجا و سبب آن و عدد اولاد و طرفى از اخبار او
صاحب كتاب دلايل آورده نقل از حسن بن على الوشا كه حديث كرد مرا ام محمد مولاة ابى الحسن الرضا و او با حسن بن موسى بود گفت آمد ابو الحسن ترسان تا نشست در دامن مادر پدر او بنت موسى، پرسيد كه چيست حال تو، كه ترسانى فرمود كه پدر من وفات يافته اين زمان بخدا، گفت كه اين را مگوى، گفت و اللَّه كه چنين است كه من ميگويم از براى تو گفت پس نوشتيم آن روز را وفات ابو الحسن در آن روز بوده بود و نوشت بسوى آن حضرت محمد بن مصعب مداينى و سؤال كرد او را از سجود بر آبگينه كه آيا رواست يا نه گفت چون كتابت را ميفرستادم حديث ميكرد نفس من بمن كه آن از جنس زمين است و ايشان ميگويند كه باكى نيست سجود بر چيزى كه از زمين باشد گفت جواب فرستاد كه سجده مكن بر او و اگر چه حديث كند ترا نفس تو كه آن از آن چيزيست كه از زمين است چه او از ريگ و نمك است و نمك از سبخ است يعنى از زمين شور مرويست از على بن محمد النوفلى كه او گفت من شنودم از آن حضرت كه ميفرمود كه اسم اعظم هفتاد و سه حرف است و از آن نزد آصف يك حرف بود كه متخرق شد از براى او زمين و آنچه ميان او و شهر سبا بود و گرفت تخت بلقيس را تا آورد نزد سليمان (ع) بعد از آن گسترده شد زمين در اقل و كمتر از آنكه چشم برهم زنند و نزد ما از آن جمله هفتاد و دو حرف است و يك حرف نزد حق تعالى