کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤٦٦ - باب پنجم در ذكر مسأله چند كه سؤال كردهاند از آن أهل خلاف در غيبت صاحب الزمان(ع) و حل شبهات در او بواضح دليل و لايح برهان و آن شش مسأله است
كردند قتل و اعدام او را امر فرمود حق سبحانه و تعالى او را بهجرت، پس گريخت بجانب غار و خواب فرمود على (ع) بر فراش او، و صبر نفرمود بر آن حضرت كه صبر كند و كشته شود همچنان كه صبر كردند غير او از انبيا و كشته شدند، زيرا كه او (ع) خاتم انبيا بود و بعد از او كسى نخواست بودن كه قايم مقام او باشد در تأديه رسالت و تبليغ، پس از اين جهت غائب شد از ايشان، و اين أشبه احوالست بحال امام (ع) در غيبت او، و عجب است كه سيد رحمه اللَّه اخلال فرموده باين با دلالت كردن او بر آنچه اصل داشته آن را.
مسأله ثانيه- گويند كه: هر گاه كه امام غائب باشد بحيثيتى كه نرسد بسوى او احدى از خلق و انتفاع نگيرند بوى پس چه باشد فرق ميان وجود و عدم او الا جايز است كه بميراند او را حق تعالى يا معدوم گرداند تا وقتى كه معلوم گردد كه رعيت تمكين ميكنند او را و مسلم ميدارند، پس ايجاد فرمايد و زنده گرداند او را همچنان كه جايز است كه مباح فرموده استتار را تا معلوم شود از ايشان تمكين از براى او پس آنگاه ظاهر گرداند او را.
الجواب- اول آنچه ميگوئيم آن را آنست كه ما قطع نمىكنيم و مسلم نمىداريم كه نميرسد بخدمت آن حضرت هيچ كس، اين امريست غير معلوم و راهى نيست بقطع باين، باز فرق ميان وجود او كه غائب باشد از أعدا از براى تقيه و او در اثناى اين غيبت منتظر باشد كه تمكين كنند او را پس ظاهر شود و تصرف كند در امور. و ميان عدم او واضح است و آن آنست كه حجت لازم است مر خداى تعالى را و اينجا حجت لازم است مر بشر را زيرا كه هر گاه خوفناك باشد پس غائب ميگرداند و پنهان ميدارد شخص خود را از ايشان آنچه باشد كه فوت شود از مصلحت عقيب فعلى كه ايشان سببند در آن و منسوبست بسوى ايشان، پس لازم ميگردد ايشان را ذم در آن و ايشان مؤاخذند بآن و ملوم بر آن