کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٠٤ - مسأله يحيى بن اكثم مع الامام ابى جعفر الثانى
پس بيرون رفتند از نزد او و اجتماع نمودند راى خود را بر مسأله يحيى بن اكثم و او در آن روز قاضى زمان بود بر آنكه سؤال كند از او مسأله كه نتواند جواب آن گفت، و وعده كردند او را بأموال نفيسه بر اين، و باز آمدند بسوى مأمون و التماس كردند كه اختيار نمايد از براى ايشان روزى از جهت اجتماع، پس اجابت كرد ايشان را باين، و اجتماع نمودند در روزى كه اتفاق نموده بودند بر او، و حاضر شد با ايشان يحيى بن اكثم و امر كرد مأمون كه يك دست فرش انداختند از براى أبى جعفر (ع) كه گردانيدند از براى او در آنجا دو دوشك را پس اين چنين كردند، و بيرون فرمود أبو جعفر (ع) و در آن روز هفت سال و چند ماه داشت، پس نشست آن حضرت در ميان هر دو دوشك و نشست يحيى بن اكثم در خدمت او، و ايستادند مردم هر كدام در مرتبه خود، و مأمون نشست در دست متصل بدست أبى جعفر (ع) پس يحيى بن اكثم گفت مر مأمون را كه اذن ميدهى مرا كه سؤال كنم از أبى جعفر؟ مأمون گفت كه: از او اذن طلب، پس روى آورد يحيى بن اكثم و گفت اذن ميفرمائى مرا كه از تو سؤال كنم در مسأله كه فداى تو گردم، آن حضرت فرمود كه سؤال كن از هر چه خواهى.
يحيى گفت: چه ميگوئى كه فداى تو گردم در باب محرم كه بكشد صيدى را؟
أبو جعفر (ع) فرمود كه، كشت او را در حل يا در حرم؟ عالم بود محرم يا جاهل؟ او بعمد كشت يا بخطا؟ اين محرم حر بود يا عبد؟ صغير بود يا كبير؟ در محل رفتن بود يا بازگشتن؟ اين صيد از ذوات الطير بود يا غير ذوات الطير؟ از صغار صيد بود يا از كبار صيد؟ محرم مصر بود بر آنچه كرده يا پشيمان بود، قتل اين صيد در شب بود يا در روز؟ محرم بعمره بود وقتى كه كشت او را يا بحج.