کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١١٠ - در ذكر وفات امام رضا على بن موسى(ع) و سبب آن و بعضى از اخبار كه در اين باب وارد است
كردن بقول ايشان، پس ايشان دانستند اين را از آن حضرت، پس گاهى سخنچينى ميكردند بر او و نزد مأمون چيزها مىگفتند مر او را كه از او دورى گزيند، و ميترسانيدند او را از هجوم مردم بر او، پس لا يزال در اين مقام بودند آن هر دو تا او را از او گردانيدند و عمل كردند بر قتل او و اتفاق كردند كه او با مأمون طعامى بخورد، چون خورد بيمار شد امام رضا (ع) و مأمون عليه اللعنه اظهار تمارض كرد.
و ذكر كرد محمد بن على بن حمزة بن منصور بن بشير از برادر خود كه او گفت بمن كه امر كرد مرا مأمون كه دراز بگذارم ناخنهاى خود را بر عادت، و اظهار نكنم اين را نزد كسى، پس مرا طلب كرد و بيرون آورد از براى من چيزى را كه شبيه بتمر هندى بود و گفت: خمير كن اين را بهر دو دست خود، من چنين كردم بعد از آن برخاست و مرا گذاشت و داخل شد بر امام رضا (ع) و گفت: حال تو چيست؟ فرمود كه: اميدوارم كه از صالحان باشم، او گفت كه: من امروز الحمد للَّه كه از صالحانم پس آيا آمده ترا يكى از اهل ترفق در اين روز؟ فرمود كه: نه، بغضب رفت مأمون و بانك بر غلامان خود زد آنگاه گفت: برو در ساعت آب انار بگير و بيار كه استغنا نمىتوان زدن از او، بعد از آن طلب كرد مرا كه برو و أنار را اينجا بيار، من رفتم و آوردم گفت مرا كه: بفشار بهر دو دست خود آن را، من چنين كردم، و مأمون آن را بدست خود بخورد وى داد، و سبب وفات آن حضرت اين شد، و لبث نفرمود مگر دو روز كه رحلت فرموده (ع) و مرويست از أبى الصلت الهروى كه من رفتم بخدمت امام رضا (ع) وقتى كه بيرون رفته بود مأمون عليه اللعنه از نزد آن حضرت، فرمود مرا كه: يا ابا الصلت كردند آن حركت، و توحيد و تمجيد ميفرمود مر خداى تعالى را.