کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٨٧ - ذكر حياة الامام التاسع ابى جعفر الثانى
و اما مناقبش پس اتساع نپذيرفت مر او را حليات مجال او، و امتداد نيافت مر او را اوقات آجال او، بلكه قضا شد بر او اقدار الهيه بقلت بقاى او در دنيا بحكم و اسجال او، پس اندك بود در دنيا مقام او. و تعجيل كرد قدومش از جهت زيارت حمام او، پس دراز نشد در او مدت او، و ممتد نگشت ايام او، غير آنكه حق جل و علا تخصيص داد آن حضرت را بمنقبت لائقه، و در مطالع تعظيم بأنوار بارقه مرتفعه، و در معارج تفضيل بعقول بينه هاديه، و اگر چه در صورت واحد نمود أما در معانى كثير بود و صيغهاش اگر چه صغير بود ليكن در دلالت كبير بود.
از آن جمله آنكه رحلت فرمود پدر بزرگوارش على بن موسى الرضا (ع)، أبو جعفر محمد بن على (ع) از مدينه آمده بود ببغداد، مأمون نيز آمده ببغداد بعد از وفات امام رضا (ع) بيك سال، اتفاقا روزى بيرون آمده بطلب صيد ميرفت، پس عبور كرد بطرف بلد در طريق خود و كودكان براه بازى ميكردند، و محمد بن على ايستاده بود آنجا با ايشان و در آن وقت يازده ساله بود يا كمتر از آن، پس چون مأمون را ديدند كودكان تمام گريختند و آن حضرت از جاى خود دور نشد، پس مأمون نزديك شد و نظر كرد بجانب وى در او بود نشانه بزرگى و بلندى، مأمون ايستاد و گفت مر او را كه:
اى جوان چه مانع شد ترا كه نگريختى با كودكان؟ آن حضرت در حال در جوابش گفت كه: يا امير راه چنان تنگ نيست كه گشاده گردد بر تو برفتن من، و مرا جريمه نيست كه پس بترسم آن را و گمان من بتو نيكو است كه تو ضرر نرسانى كسى را كه او را گناهى نباشد، پس بنا بر اين ايستادم، پس مأمون را عجب آمد از كلام او گفت: نام تو چيست؟ فرمود كه: محمد گفت: پسر كيستى؟ فرمود كه: پسر