کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٠٩ - مسأله يحيى بن اكثم مع الامام ابى جعفر الثانى
گفتند راست گفتى و اللَّه يا أمير المؤمنين بعد از آن قوم برخاستند پس چون روز ديگر شد حاضر گردانيد مردمان را و حاضر شد أبو جعفر (ع) و امرا و حجاب و خاصه و عمال تهنيت مأمون و أبو جعفر گفتند و بيرون آوردند سه طبق نقره را و در آن بندقها بود كه اندرون آن را مشك و زعفران معجون كرده بودند، و رقعها نوشته كه در او بود بأموال جزيله و عطاياى متكاثره و اقطاعات وافره، پس مأمون امر كرد كه نثار كردند آن را بر قوم از خواص او پس هر كس بندقه بر داشتند و رقعه كه در او بود نگاه داشتند و التماس كرده ايشان را گذاشتند تا رفتند و ديگر بدرهاى زر آوردند و آنچه در او بود نثار كردند بر امرا و غيرهم و مردم بازگشتند با غنا و جوايز و عطايا، و فرستاد مال بسيار تا صدقه كردند بر كافه اهل اسلام و لا يزال اكرام ابى جعفر ٧ و تعظيم او بجاى مىآورد در مدت حيات او و اختيار كرد او را بر جميع ولد و اهل بيت خود.
و بعضى مردم روايت كنند كه ام الفضل كتابى نوشت از مدينه كه در آن شكايت كرده بود از أبى جعفر و گفته بود كه كنيزك بر سر من مىآرد و بغيرت مىاندازد مرا مأمون در جواب كتابت او نوشت كه اى دختر ما ترا بابى جعفر نداده بوديم كه حرام گردانيم بر او حلال را پس بازمگرد بآنچه ذكر كرده بودى بعد از اين.
و چون متوجه شد أبو جعفر (ع) از بغداد وقتى كه بازگشته بود از نزد مأمون و با او ام فضل بود كه قصد مدينه داشتند روان گشتند بشارع باب كوفه و با وى مردم مشايعت كردند، پس منتهى شد بدار مسيب نزد فرو رفتن آفتاب پس آنجا فرود آمد و بمسجد فرمود و در صحن آن مسجد درخت انارى