کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٧ - در ذكر طرفى از فضائل و مناقب و خصال آن حضرت(ع)
بود و ميفرمود كه
«اللهم انى اسألك الراحة عند الموت و العفو عند الحساب»
و مكرر اين را ميفرمود، و از دعاى اوست كه
«عظم الذنب من عبدك فليحسن العفو من عندك»
و بود كه ميگريست از خشيت الهى تا محاسن مباركش تر ميشد از اشك چشم، و بهترين مردم بود در رعايت صله رحم و نگاه داشت اهل و شفقت بر ايشان، و جست و جوى فقراى مدينه ميفرمود در شب و براى ايشان زر سرخ و سفيد و آرد و تمر ميبرد، و بايشان بخش ميكرد و نميدانستند كه اين از كجا است.
محمد بن عبد اللَّه بكرى گويد كه: رفتم بمدينه براى طلب دين كه بتنگ آمده بودم، با خود گفتم اگر بروم نزد أبى الحسن (ع) و شكايت بوى برم بهتر باشد، پس آمدم بخدمت آن حضرت و در ضيعه بيمارى داشتم چون خبر كردند بيرون فرمود و با وى غلامى بود كه با او پاره از طعام و خرما بود و ديگر غير از آن غلام با وى نبود، نشست بخوردن طعام و من نيز با وى خوردم و از حاجت من پرسيد من قصه و احوال خود را گفتم، پس به اندرون خانه فرمود و مكث نفرمود مگر اندكى و بيرون آمد بسوى من و فرمود غلام خود را كه: برو، بعد از آن دست مبارك كشيد بجانب من و داد بمن كيسه زرى كه در او سيصد دينار بود، بعد از آن برخاست و من نيز برخاستم و سوار شدم دابه خود را و بازگشتم.
و مرويست كه مردى از اولاد عمر بن خطاب در مدينه بود كه دائم ايذا ميرسانيدى بابى الحسن موسى (ع) و ناسزا گفتى هر گاه كه آن حضرت را بديدى و بد گفتى امير المؤمنين را (ع)، و ملازمان امام گفتندى كه بگذار ما را كه اين ناصبى فاجر را بقتل آريم، او منع ميفرمود از آن و زجر سخت ميكرد.