کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٧٧ - ذكر قصيدة دعبل الخزاعى بمحضر الامام(ع)
بواسطه طلوع صبح و روى بانهزام نهاد، بر عرصهاى كه خالى است از ساكنان آن سنگ تفرقه و شكستگى ريخته گشته بر آن عرصات خاليات از سكنه آن.
|
فعهدى بها خضر المعاهد مألفا |
من العطرات البيض و الخفرات |
|
|
ليالى يعدين الوصال على القلى |
و يعدى تدانينا على الغربات |
|
پس عهد و پيمان من بآن نالها و دموع بهترين عهدهاست از روى الفت از نيكو رويان كه با حيا و شرمند، و شبهائى كه دشمنى ميورزند وصال را كه بر دشمنى ثابتند و دشمنى ميكنند نزديكان ما را كه دور ميشوند از يار و ديار.
|
و إذ هن يلحظن العيون سوافرا |
و يسترن بالايدى على الوجنات |
|
|
و اذ كل يوم لى بلحظى نشوة |
يبيت بها قلبى على نشوات |
|
و گاهى ايشان بر ديدها ظاهر ميشوند و گاهى مىپوشانند بدست روىهاى خود را يعنى گاهى ظاهرند و گاهى پنهان و هر روزى مرا بواسطه اشك چشم نشئهها است كه بيتوته ميكند دل من بر آن نشئهها.
|
فكم حسرات هاجها بمحسر |
وقوفى يوم الجمع من عرفات |
|
|
أ لم تر للايام ما جر جورها |
على الناس من نقص و طول شتات |
|
پس چندين حسرتها است كه بر مىانگيزد آن را بوادى محشر كه از حدود عرفات است توقف كردن من آنجا در روز جمع خلايق از عرفات چون ايشان را در مقام منزل خود نمىبينم، آيا نمىبينى