کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٦ - در ذكر سبب وفات آن حضرت و بعضى از آن اخبار
به اندرون ميرفتند، و از پس پشت او آمد چنانچه او شعور نداشت و گفت: التفات نماى يا امير المؤمنين، پس گوش را بسوى او داشت، گفت: فضل حديثى كرده و من كفايت ميكنم آنچه تو ميخواهى او بشاشتى پيدا كرده از اين سخن خوشحال شد و روى بمردم كرد و گفت كه: فضل عصيان كرده بود مرا در امرى من او را لعنت كردم اكنون توبه كرد و بازگشت بطاعت من اكنون دوست او باشيد، مردم گفتند: ما دوست آن كسيم كه او دوست تست و دشمن آن كسيم كه دشمن تست، ما دوست داشتيم او را.
بعد از آن يحيى بن خالد بسرعت بيرون آمد تا به بغداد رسيد، مردم برانگيخته شدند و سخنان أراجيف در ميان مردم افتاد، و هر كس چيزى ميگفتند از براى ضبط مملكت آمده و ميخواهد كه نظر كند در امور عمال، و در آنجا اشتغال ببعض امور نمود چند روزى.
بعد از آن سندى را طلبيده امر كرد او را در امر آن حضرت و او امتثال نموده مرتكب قتل آن حضرت شد (ع)، زهر در طعام وى كرده به پيشش فرستاد، و گويند رطب را زهر آلوده كرده بود و آن حضرت از آن خورد و احساس زهر كرد و درنگ فرمود بعد از اين سه روز كه رنجور بود از آن، و در روز سوم رحلت فرمود (ع) چون آن حضرت وفات كرد سندى بن شاهك فقها و اعيان بغداد را برد كه هيثم بن عدى و غيره در آن ميان بود كه نظر كنند بوى، ايشان نظر كردند أثر جراحتى و خنقى نديدند و گواه گرفت ايشان را كه بمرگ خود مرده، ايشان بر اين گواه شدند، و آن حضرت را آورده بر سر جسر بغداد نهادند و ندا كرد كه اين موسى بن جعفر است كه وفات كرده پس نگاه كنيد و ببينيد، مردم نگاه