کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٦٦ - باب در ذكر ورود ابى الحسن(ع) از مدينه بعسكر و وفات او در آنجا و سبب آن و عدد اولاد و طرفى از اخبار او
و سعيد گويد كه جمع شديم در طعام وليمه مر بعضى را در سرمنرأى و ابا الحسن با ما بود پس مردى در آن ميان عبث و مزاح ميكرد و جلالت آن حضرت را ملاحظه نمىنمود پس آن حضرت روى آورد بر جعفر و گفت او از اين طعام نخواهد خورد و زود باشد كه برسد خبرى از اهل او كه عيش بر او منغص شود پس چون سفره آوردند جعفر گفت كه بعد از آن خبرى نبود بخدا كه چون آن مرد دست شست و دراز كرد بسوى طعام غلامش درآمد گريهكنان و فرياد زنان و گفت برس بمادرت كه از بام افتاد و اينك در نزع است و ميميرد جعفر گويد كه توقف نكردم بعد ازين در او و قطع كردم بر او و روايات درين باب بسيار است و در آنچه ايراد كرديم كفايت است و ديگر در آن باب طرفى از خصايص آن حضرت ذكر كرده و حديث خروج از مدينه و قصه خان صعاليك و تمام آن مذكور شد و در ذكر اولاد آن حضرت گفته كه از اولاد او حسن بود (ع) كه بعد ازو امام بود و ديگر حسين و ديگر جعفر كه ملقب بكذاب است و يك دختر غاليه نام و مقام وى در سرمنرأى چنانچه مذكور شد