کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٥٩ - باب در ذكر ورود ابى الحسن(ع) از مدينه بعسكر و وفات او در آنجا و سبب آن و عدد اولاد و طرفى از اخبار او
گشت بحال اول بحال خود پس اهل مجلس متحير شدند و آن حضرت برخاست متوكل گفت از تو درخواست ميكنم آنكه بنشينى و بازگردانى آن مرد را بحال اول فرمود بخدا كه ديگر آن مرد را كسى نخواهد ديد آيا مسلط مىشود اعداء اللَّه بر اولياء اللَّه و بيرون آمد از نزد او و ديگر نديدند آن حقهباز را از آن پس.
آمد مردى از أهل بيت او كه نام او معروف بود و گفت آمدم ترا و بآنچه اذن داده تو مرا فرمود كه من نميدانستم ترا و خبر داده شدم بعد از بازگشتن تو و ذكر كردى تو مرا بچيزى كه لايق نبود او سوگند خورد كه من چنين نكردم و آن حضرت دانست كه او سوگند بدروغ مىخورد فرمود كه بار خدايا او سوگند بدروغ خورد از او انتقام بكش روز ديگر مرد او و ديگر ابو هاشم جعفرى روايت كند كه متوكل را خانه بود كه در او دامها بود و مرغان در او بودند از جهت حفظ پس هر گاه كسى باندرون آن خانه ميرفت از آواز آنها كسى هيچ نمىشنيد و از او شنيده نمىشد و هر گاه آن حضرت بآن خانه ميفرمود همه خاموش مىشدند و چون بيرون ميفرمود بازمىگشتند بحال اول.
و او روايت كند حديث زينب كذابه را كه مذكور شد در اخبار رضا (ع) از آن حضرت و اللَّه اعلم و ديگر روايت كند ابن اورمه كه رفتم بسرمنرأى در ايام متوكل پس داخل شدم بر سعيد حاجب، و فرستاده بود متوكل آن حضرت را بسوى او تا بقتل آرد او را حاجب گفت بمن كه ميخواهى كه اله خود را بهبينى؟ گفتم سبحان اللَّه اله من اين چشم او را نمىتواند ديد گفت آنكه زعم شما