کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣١٢ - باب در ذكر وفات ابى محمد الحسن بن على(ع) و موضع قبر و ذكر ولد او
پس بيرون رفت جاثليق در روز سيم و رهبانان با وى بودند و بيرون فرمود حسن العسكرى (ع) با نفرى از اصحاب خود، پس چون چشم مبارك گشود بآن راهب كه دست خود كشيده بود و برداشته امر فرمود ببعضى از مماليك خود كه بگيريد دست راست او را و بيرون آريد آنچه در ميان هر دو انگشت اوست پس چنين كردند و بيرون آوردند از آن يك استخوان سياهى، پس آن را آن حضرت فرا گرفت و فرمود پس اين زمان دعا كن تا ابر شود و باران بيايد پس هوا گشود و آفتاب نورانى پيدا شد؛ متوكل گفت اين چه استخوانست يا ابا محمد؟ فرمود كه اين مرد گذشت بقبر پيغمبرى از پيغمبران خدا تعالى، و واقع شد در دست او اين استخوان، و كشف كرد و ظاهر نشود استخوان هيچ پيغمبرى الا كه ابر شود و باران ببارد.
و ديگر روايت كرده شده از احمد بن محمد بن مطهر گفت نوشتند بعضى از اصحاب ما از اهل جبل بآن حضرت (ع) و سؤال كردند از آن كسان كه توقف دارند بر امامت ابى الحسن موسى (ع) كه تولا كنيم با ايشان يا تبرا كنيم از ايشان نوشت بوى كه ترحم مكن بر عمت كه حق تعالى ترحم نخواهد فرمود بر عم تو، و تبرا كن از او كه خداى تعالى ازو بريست، پس تولا مكن ايشان را و بعيادت بيماران ايشان مرو، و بر جنازه ايشان حاضر مشو، و نماز بر مردهاى ايشان مگذار هرگز.
كسى كه انكار كند امامى را از قبل خداى تعالى باشد يا خواهد امامى را كه نباشد از قبل خداى تعالى، هست مثل آن جماعتى كه خداى تعالى را سه ميدانند، بدرستى كه منكر امر آخر ما همان منكر امر اول ماست و زايد در باب ما همچو ناقص منكر امر ماست، وسايل نميدانست كه عم او از ايشانست پس اعلام فرمود او را اين آخر آنست كه منقول شده از كتاب راوندى رحمه اللَّه