کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٩٩ - در ذكر طرفى از دلايل و اخبار آن حضرت(ع)
فلان را بر من حقى بود و تقاضاى آن مينمود و الحاح و مبالغه ميكرد بر من، پس چون ديدم اين را نماز صبح گزاردم در مسجد رسول اللَّه ٦ بعد از آن توجه كردم بجانب امام رضا (ع) و آن حضرت در آن روز بعريض بود، پس چون نزديك شدم به در دولت خانه او بر مركبى سواره مىآمد و بر او قميصى و ردائى بود، پس چون نظر كردم بسوى آن حضرت حيا مانع شد مرا از او، و چون رسيد بمن توقف فرمود و نگاه كرد بمن، سلام كردم بر او و ماه رمضان بود، گفتم: جانم فداى تو باد بدرستى كه مولاى ترا فلان بر من حقى هست و بخدا كه مرا تشهير كرد و گمان من آنست كه امر خواهد كرد كه بزجر آن را از من بستاند و بخدا كه نميگويم او را كه بر من چند است و نام نمىبرم كه چيست، پس أمر فرمود كه مرا نشاندند، فرمود كه: باز خواهم گشت.
پس اين چنين بود تا نماز شام گزاردم و روزه دار بودم، پس تنگ شد سينه من و خواستم كه باز گردم ديدم كه پيدا شد و برگردش مردم بودند و أهل سؤال نشسته بودند كه بر ايشان تصدق كند پس گذشت و بخانه فرمود، پس بيرون آمد و مرا طلب كرد، برخاستم و رفتم بخدمت وى و آن حضرت رفت و نشست، و من هم رفتم و نشستم، و حديث بسيار از ابن مسيب گفتم، چون فارغ شدم فرمود كه: گمان نميبرم كه افطار كرده باشى، گفتم: نه، فرمود كه: طعامى آوردند و پيش من نهادند و أمر فرمود غلامى را كه با من طعام خورد.
چون فارغ شديم فرمود كه: بردار فرش مرا و اخذ كن آنچه در زير اوست، پس آن را برداشتم و نهادم در آستين خود، و فرمود چهار كس را از بندگان خود كه با من باشند تا مرا بمنزل برسانند،