کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤٥٠ - باب دوم
و در ميان شما است كسى كه بر سنت ذو القرنين باشد و بدرستى كه خداى تعالى متمكن ساخت ذو القرنين را در زمين و گردانيد از براى او از هر چيز سببى را، و رسيد بمشرق و مغرب و بدرستى كه خداى تعالى زود باشد كه جارى گرداند سنت او را در قائم از ولد من، و برساند او را بشرق و غرب زمين تا باقى نماند آب ريزى و نه موضعى از سهل و جبل كه ذو القرنين پاى نهاده باشد الا كه آن حضرت پاى بنهد و آشكارا گرداند حق تعالى از براى او گنجهاى زير زمين و معادن آن را و نصرت فرمايد او را برعب و پر گرداند زمين را از داد و عدل همچنان كه پر شده باشد از جور و ظلم.
و روايتست از يعقوب بن منفوس كه گفت: داخل شدم بر أبى محمد (ع) و او نشسته بود در خانه و از جانب راست او اندرونى بود كه پرده بر او آويخته بود گفتم مر او را كه اى سيد من كيست صاحب اين امر؟ فرمود كه بردار پرده را، پس چون برداشتم بيرون آمد بر ما پسرى خماسى كه او را ده سال بود يا هشت سال يا مانند آن كه واضح و گشاده پيشانى و سفيد روى و درخشنده بود چشمهاى وى و بر گونه راست او خالى بود و دو گيسوى مشك بوى داشت پس نشست بر ران أبى محمد (ع) پس فرمود كه: اينست صاحب شما، بعد از آن برجست و فرمود مر او را كه اى پسرك من داخل شو در اين خانه تا وقت معلوم، پس داخل شد در آن خانه و من نظر كردم بسوى وى؛ آنگاه أبو محمد فرمود مرا كه اى يعقوب نگاه كن كه كسى در اين خانه هست، من اندرون رفتم و نظر كردم كسى را نديدم.
و روايتست از ابى هاشم الجعفرى كه گفت مر ابى محمد را (ع) كه هيبت و جلالت تو منع ميكند مرا كه سؤال كنم ترا آيا اذن ميفرمايى كه از تو سؤال كنم؟ فرمود كه: سؤال كن؛ گفتم: يا سيدى آيا هست ترا ولدى؟ فرمود كه: نعم گفتم پس اگر حادث شود امرى پس از كجا پرسم او را