دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣١ - ١/ ١١ اعتراض امام به نتيجه اجتماع سقيفه
خدايا! من از تو در برابر قريش و هر كسى كه يارىشان مىكند، كمك مىخواهم؛ چرا كه آنان پيوند خويشاوندىام را گسستند و منزلت شكوهمندم را كوچك شمردند و همگى در امر [خلافت] كه حقّ من است، با من ستيزه كردند و سپس گفتند: مىتوانى حقّت را بگيرى و مىتوانى آن را وا نهى.
٩٦٩. امام على ٧ در توصيف وضعيّتش، پيش از آن كه با وى بيعت كنند: نگريستم و ديدم كه مرا جز خاندانم (بنى هاشم)، ياورى نيست. پس دريغم آمد كه آنان را به كام مرگ بفرستم. ناچار با خارِ خليده در چشم، ديده بر هم نهادم و با استخوانِ در گلو خزيده، شربت صبر نوشيدم و اندوه و خشم خود را فرو خوردم و بر تلختر از عَلْقَم[١] صبر نمودم.
٩٧٠. امام على ٧ در دادخواهى و شكايت از قريش: خدايا! من از تو در برابر قريش و ياورانشان كمك مىخواهم؛ چرا كه آنان پيوند خويشاوندىام را بريدند و پيمانه [ى حقّ] مرا را واژگون ساختند و همگى در حقّى كه بدان از ديگران سزاوارتر بودم، با من ستيزه كردند و گفتند: « [ممكن است] حق را به دست آورى و [ممكن است] آن را از دستت بگيرند. پس يا غمگينانه صبر كن و يا از غصّه بمير».
پس نگريستم. نه يارى يافتم و نه مدافع و ياورى، جز خاندانم. دريغم آمد كه آنان را به چنگال مرگ بسپارم. ناچار با خارِ خليده در چشم، ديده بر هم نهادم و با استخوانِ خزيده در گلو، آب دهان را فرو بردم و براى فرو خوردن خشمم، بر تلختر از عَلْقَم و دردناكتر از سوزش قلبِ دريده با تيغ، صبر نمودم.
٩٧١. امام زين العابدين ٧: هنگامى كه امير مؤمنان كه درودهاى خداوند بر او باد در سختترين وضعيّت معركه صفّين بود، مردى از بنى دودان به سوى او برخاست و گفت: چه شد كه قومتان (قريش)، شما را از اين مقام باز داشتند، در حالى كه شما با پيامبر ٦ نسبتى نزديكتر و پيوندى استوارتر و از كتاب و سنّت، فهمى بهتر داشتيد؟
[امير مؤمنان] فرمود: «اى برادر بنى دودانى! پرسيدى و حقّ پرسش و رابطه خويشاوندى دارى، اگرچه نااستوار و نسنجيده و نابجا مىپرسى.[٢] آن، مقامى بود كه گروهى، آزمندانه
[١] علقم، گياهى در نهايت تلخى است.
[٢] ترجمه لفظ به لفظ متن، چنين بود:« تنگ مَركبت سست است و افسار را رها كردهاى». تَنگ، تسمهاى پهن است كه به كمر مَركب مىبندند و بدان، بار را بر پشت چارپا محكم مىسازند. مقصود امام ٧ در اينجا، نسنجيده بودن سخن پرسشگر است كه در بحبوحه جنگ، پرسش نامربوطى كرده است.( م)