دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥٢ - بحثى درباره آخرين تلاش پيامبر
سازماندهى لشكرى را به فرماندهى اسامة بن زيد، صادر مىكند و بدان بسى تأكيد مىورزد و تَنْزنندگان از اين سپاه را «نفرين» مىكند. هربار كه چشمان مبارك را باز مىكند، از چگونگى سپاه سؤال مىكند ....
امّا شگفتا و شگفتا كه كسانى، از همراهى با سپاه اسامه تن زدند و با تمسّك به بهانههايى بازگشتند و با «اجتهادِ» ناروا در برابر «نصّ» صريحِ سخن پيامبر خدا، از همراهى با سپاه، خوددارى كردند و افزون بر آن، پيامبر خدا را كه سخن، جز به حق نمىگفت و لب، جز به آموزه «وحى» نمىگشود،[١] به «هذيانگويى» متهم كردند! و بدينگونه كتابت وصيّت، بىاثر گشت و آخرين تلاشهاى پيامبر ٦ براى زمينهسازى در جهت تحكيم «حاكميت حق»، عقيم مانْد.
در اين كه آهنگ اين وصيّت، «صراحت و تأكيد درباره رهبر آينده» و «تنبّه و تأكيد بر ابلاغ حق (همان حقّ فريادشده در طول بيست و سه سال و در هر كوى و بَرزن)» بود، هيچ ترديدى نيست؛[٢] امّا جاى اين پرسشْ باقى است كه چرا پيامبر خدا پس از منع و غوغاسالارى آن كسان، بر كتابت، پاى نفشرد؟ و چرا پيشتر و به هنگام صحّت، بر اين اقدام اساسى، همّت نگماشت؟ چرا با اين كه پيشنهاد شد ابزار كتابت را فراهم آورند، با اين كه پس از آن، چهار روز ديگر نيز زنده بود، پيشنهاد را نپذيرفت؟ چرا آن بزرگوار كه به تعبير قرآن: «حريص بر هدايت امّت»[٣] بود، با اين اقدام اساسى، مانع از گمراهىِ امّت نشد؟
تأمّل در چگونگى جامعه اسلامىِ آن روز و تركيب جامعه مدينه و درنگريستن به جايگاه مولا ٧ مىتواند در پاسخيابى براى اين سؤال، كارآمد باشد. پيامبر خدا
[١] (وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى) (نجم: آيه: ٣ و ٤).
[٢] ر. ك: المراجعات: ص ٣٥٤ و سخن مفتى حنفى صور، حاج داوود دَدا در همان جا، و نيز به: معالم الفتن: ج ١ ص ٢٦٢ كه توجه برخى از محدّثان اهل سنّت را به اين نكته، گزارش كرده است.
[٣] ر. ك: توبه، آيه ١٢٨.