دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٧ - ١٠/ ١٦ زيارت امير مؤمنان در عيد غدير
ميان خاندان پاك تو كه او ستوده و بِشْكوه است! ....
تو [با] شبخوابيدن در بستر [پيامبر ٦]، به [اسماعيل] ذبيح [در قربانگاهْ] مانند بودى، هنگامى كه همچون او [به پيامبر ٦] پاسخ مثبت دادى و همانند اسماعيل، صبورانه و خالصانه اطاعت نمودى، آن گاه كه [ابراهيم ٧] به او گفت: «پسرم! من در خواب ديدم كه تو را قربانى مىكنم، نظر تو چيست؟ گفت: اى پدرم! آنچه را فرمان يافتهاى، انجام بده، كه إن شاء اللّه مرا از صابران مىيابى».
و همينگونه تو، آن گاه كه پيامبر ٦ تو را كه درود خدا بر شما دو تن باد بر بستر خويش خواباند و به تو فرمان داد كه در خوابگاه او بيارامى تا با [بذل] جانت او را حفظ كنى، از سرِ اطاعت، بىدرنگ اجابتش كردى و خود را براى كشته شدن، آماده ساختى.
پس، خداى متعال از اين فرمانبردارىات سپاسگزارى نمود و اين كار زيبايت را در گفته خويش كه يادش بزرگ باد، چنين آشكار كرد: «و از مردم، كسى است كه در طلب رضايت خدا، جان فشانى مىكند».
سپس در نبرد صِفّين، تو را آزمود، در حالى كه قرآنها را به حيله و مكر، بالا بردند و شك، رو آورد و در حالى كه حقْ مشخّص بود، از گمانْ پيروى شد، همچون ابتلاى هارون، آن گاه كه موسى ٧ او را بر قوم خود فرمانروا كرد؛ امّا از او گسستند و هارون ندايشان مىداد: «اى قوم من! شما با اين [گوساله] به فتنه افتاديد و پروردگار شما، [خداى] رحمان است. پس مرا پيروى كنيد و فرمان مرا بپذيريد [آن] قوم [در پاسخ هارون] گفتند: ما به پرستش گوساله ادامه مىدهيم تا موسى [از ميقات] به نزد ما بازگردد». تو نيز، آن هنگام كه قرآنها بر سر نيزه رفت، اين گونه گفتى: «اى قوم من! شما [با اين حيله] فتنه زده و گول خوردهايد»؛ امّا آنان از تو سرپيچيدند و با تو مخالفت كردند و خواستار تعيين داور شدند، و تو امتناع كردى و از كار آنان، نزد خدا بيزارى جستى و [كار را] به خودشان واگذار نمودى و چون حقْ چهره گشود و زشتىِ منكَرْ نمايان شد، به لغزش و انحراف خود از حق، اقرار نمودند و پس از آن، اختلاف كردند و تو را با وجود خوددارىات، به [پذيرش] حكميّتى نابخردانه وادار كردند و بدان علاقه نشان دادند، با آن كه آنان را هشدار داده بودى؛ و گناه خودكرده را روا دانستند، در حالى كه تو بر راه روشن و هدايت بودى و آنان بر [كج] راه تاريكى و ضلالت. پس همواره بر نفاق خود، اصرار داشتند و در گمراهى مىچرخيدند، تا آن كه خداوند، سرانجامِ كارشان را به آنان چشانيد و با شمشير تو، معاندانت را كشت، كه بدبخت و نگونسار شدند. و [خداوند] با حجّت تو، سعادتمندان را زنده و هدايت كرد.