دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٥ - ١٠/ ١١ احتجاج على
٨٤١. المناقب، ابن شهر آشوب: علقمه روايت كرده است كه در جنگ صفّين، مردى از سپاه شام بيرون آمد، در حالى كه سلاح و قرآنى بالاى سر داشت و مىگفت: «چه چيز را از هم مىپرسند؟».
پس براى هماوردى با او، داوطلب شدم؛ امّا [على ٧] فرمود: «سرِ جايت بِايست» و خود، خارج شد و [به او] فرمود: «آيا آن واقعه بزرگى را كه در آن، اختلاف دارند،[١] مىدانى؟».
گفت: نه.
فرمود: «به خدا سوگند، من، همان واقعه بزرگم كه به خاطر من اختلاف و بر سر ولايت من نزاع كرديد و از ولايت من بازگشتيد، پس از آن كه پذيرفته بوديد و به سركشىتان هلاك گشتيد، پس از آن كه با شمشير من نجات يافته بوديد و روز غدير خم دانستيد و روز قيامت [نيز] آنچه را دانستيد، دوباره خواهيد دانست».
سپس شمشيرش را بالا آورد و دست و سر او را پراند و گفت:
خدا به جز اين راضى نشد كه صفّين، خانه (دارُ الحرب) ما و شما باشد
تا آن گاه كه ستارهاى در افق، پديدار مىشود
و تا آن گاه كه يا شما بميريد و يا ما
و گريزگاهى از سختى نبرد، نداريد.
٨٤٢. امام على ٧ در نامهاش كه در بازگشت از نهروان نوشت و فرمان داد كه بر مردم، خوانده شود: اين، امرى بسيار شگفت است، از ولايت هيچ يك از خودشان به اندازه ولايت من اكراه نداشتند. آنان، احتجاج مرا با ابو بكر مىشنيدند كه مىگفتم: «اى گروه قريش! من از شما به اين كار، سزاوارترم. در ميان شما كسى نيست كه قرآن را بخواند و سنّت را بداند و به دين واقعى خدا پايبند باشد.
حجّتم اين است كه من ولىّ اين امرم و نه قريش. پيامبر خدا فرمود: «حقّ سرپرستى، از آنِ آزاد كننده است» و پيامبر خدا براى رها ساختن از آتش آمد و از بردگى رهايى بخشيد. پس، سرپرستى و ولايت اين امّت، از آنِ اوست و پس از او، آنچه از آنِ اوست، براى من است.
پس، هر برترىاى كه قريش به خاطر پيامبر ٦ بر امّت داشته باشد، به همان سبب، بنىهاشم بر قريش دارد و من هم بر بنى هاشم دارم؛ چون پيامبر ٦ در روز غدير خم فرمود: «هر كه من مولاى اويم، اين على مولاى اوست»، جز آن كه قريش بخواهد برترى خود را بر همه عرب، جز پيامبر ٦، ادّعا كند پس اگر مىخواهند، چنين بگويند».
[١] اشاره امام ٧ به دو آيه بعدى از همان سوره پيشگفته است.