دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٩ - ١٠/ ٥ تبريك رهبرى
فرمود: «هر كه من مولاى اويم، پس از من، على مولاى اوست. خدايا! هر كه را دوستش مىدارد، دوست بدار و هر كه را دشمنش مىدارد، دشمن بدار!».
عمر بن خطّاب گفت: مباركت باد، اى على بن ابى طالب! امروز، تو ولىّ هر مؤمن شدى.
٨٠٢. المناقب، كوفى به نقل از براء بن عازب: چون پيامبر خدا در غدير خم توقّف كرد، به آنان فرمان داد و ميان دو درخت خرما را برايش روفتند. سپس مردم، گِرد او را گرفتند. ايشان، پس از حمد و ثناى الهى فرمود: «آيا من به مؤمنان از خود آنها سزاوارتر نيستم؟».
گفتند: چرا.
پس بازوى على ٧ را گرفت و او را كنار خود ايستاند و گفت: «پس از من، اين، ولىّ شماست. خداوند، دوستدارش را دوست و دشمنش را دشمن دارد!».
عمر به سويش رفت و گفت: مباركت باد، اى پسر ابو طالب! تو ولىّ هر مسلمان شدى.
٨٠٣. تاريخ دمشق به نقل از ابو هريره: هر كه روز هجدهم ذى حجّه روزه بگيرد، خداوند برايش روزه شصت ماه را مىنويسد و آن، همان روز غدير خم است، روزى كه پيامبر خدا دست على بن ابى طالب را گرفت و فرمود: «آيا من مولاى مؤمنان[١] نيستم؟».
گفتند: چرا، اى پيامبر خدا!
پس، دست على بن ابى طالب را گرفت و فرمود: «هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست».
آن گاه، عمر بن خطّاب به او گفت: بَه بَه، اى پسر ابو طالب! تو مولاى من و مولاى هر مسلمان شدى.
[١] در برخى نقلها آمده است:« أولى بالمؤمنين»، يعنى:« سزاوارتر به مؤمنان».