کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٧٤ - ذكر قصيدة دعبل الخزاعى بمحضر الامام(ع)
بر على و فاطمه را نزد اينها تا ظاهر شود ترا دروغ او، او امتناع مينمود، پس حاكم الزام نمود او را و أمر كرد أعوان خود را كه او را بردند و در آن بركه انداختند، پس چون سباع او را ديدند بر جستند بسوى او و او را از هم دريدند و پاره پاره كردند، و اشتهار يافت نام او در خراسان بزينب كذابه و حديث او آنجا مشهور است.
[ذكر قصيدة دعبل الخزاعى بمحضر الامام (ع)]
و ديگر قصه دعبل بن على خزاعى شاعر است، دعبل گفت كه: چون قصيده- مدارس آيات- را گفتم قصد كردم بآن بخدمت على بن موسى الرضا (ع) و آن حضرت در خراسان ولى عهد مأمون بود در خلافت، پس آمدم از مدينه و بخدمت وى رسيدم و اين قصيده را بر او خواندم، تحسين نمود و فرمود كه: مخوان بر كسى تا من امر كنم ترا بخواندن آن.
پس خبر من بخليفه مأمون رسيد، پس مرا حاضر كرد و أحوال من پرسيد بعد از آن گفت: اى دعبل بخوان بر من- مدارس آيات- را گفتم: نميدانم يا أمير المؤمنين، پس گفت اى غلام برو و أبو الحسن على بن موسى الرضا را حاضر كن، ساعتى نگذشت كه آن حضرت حاضر شد گفت مر او را كه:
يا ابا الحسن سؤال كردم دعبل را از- مدارس آيات- پس ذكر كرد كه آن را نميدانم.
آن حضرت فرمود كه: بخوان بر او، پس خواندم آن را مستحسن افتاد نزد وى، و امر كرد كه پنجاه هزار درهم بمن دادند، و امر فرمود ابو الحسن از براى من نزديك باين مبلغ بمن شفقت فرمودند، گفتم: يا سيدى ميخواهم كه ببخشى مرا چيزى از جامه مبارك خودت تا كفن من باشد، فرمود كه: خوش باشد و پيراهن خود كه پوشيده بود بمن عنايت فرمود با رو پاك كن لطيفى و فرمود كه:
نگاه دار اين را كه حراست خواهد كرد و نگاه داشت نمود ترا.