کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤١١ - ذكر دلائل الامام(ع)
پس چون بقم رسيدم و من داعيه محاربه قوم كردم بيرون آمدند بسوى من اهل آنجا و گفتند ما محاربه ميكرديم هر كه مىآيد بسوى ما از جهت خلاف ايشان ما را و أما تو وفا كردى بما و خلافى نيست ميان ما و تو بشهر درآى و بتدبير امور اينجا اشتغال نماى بر آن وجه كه ميخواهى، پس رفتم و اقامت كردم در او زمانى چند و كسب كردم اموال زايده را بر آنچه بودم كه تقدير آن ميكردم.
بعد از آن واشيان و سخنچينان مرا بدگوئى كردند نزد سلطان و حسد بردند بر طول مقام من و كثرت آنچه حاصل كرده بودم، پس مرا عزل كردند و بازگشتم ببغداد و اول بخانه سلطان رفتم و بر او سلام كردم و روى آوردم بمنزل خود و آمد نزد من در ميان آن كسى كه مىآمد بمن محمد بن عثمان العمرى، و پاى بر مردم نهاده گذشت و آمد و نشست بر زيلوى من خشم من از آن افزود و لا يزال نشسته بود از آنجا جدا نمىشد و مردم مىآمدند و مىرفتند و من در خشم مىافزودم.
پس چون مجلس بر شكست نزديك آمد و گفت: ميان من و تو سرى هست گوش كن، گفتم: بگو گفت: صاحب شهبا و نهر ميگويد كه وفا كرديم بآنچه وعده كرده بوديم پس تو هم وفا كن، پس ذكر كردم حديث را و تلقى نمودم از اين و گفتم: السمع و الطاعة، پس برخاستم و بدست خود گشودم خزاين را و لا يزال خمس اموال بيرون ميكرد تا خمس آن نيز بيرون كرد كه من فراموش كرده بودم از آنچه جمع كرده بودم آن را و بازگشت بعد از آن شك نياوردم و تحقيق كردم امر را پس از آن زمان باز كه اين را از عم خود أبى عبد اللَّه شنيدهام زائل شده آنچه بود كه عارض من ميشد از شك.
و ديگر آنچه روايت كرده شده از أبى القاسم جعفر بن محمد بن قولويه گفت: چون رفتم ببغداد