کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤٠٧ - ذكر دلائل الامام(ع)
او را، فرمود كه
«الحمد للَّه رب العالمين و صلى اللَّه على محمد و آله عبدا داخرا غير مستنكف و لا مستكبر»
بعد از آن فرمود كه زعم ظلمه آنست كه حجت الهى باطل است و اگر اذن ميفرمود حق تعالى ما را در كلام هر آينه زائل ميشد شك.
و ديگر روايتست از طريف ابى نصر الخادم كه داخل شدم بر صاحب الزمان (ع) وقتى كه در مهد بود فرمود بمن كه از براى من صندل سرخ بيار، من رفتم و آوردم فرمود كه مىشناسى مرا؟ گفتم بلى تو سيد منى و پسر سيد منى، فرمود كه اين از تو نمىپرسم، گفتم: پس تفسير فرماى فرمود كه منم خاتم اوصيا، و بمن دفع كند حق تعالى بلا را از اهل و شيعه من.
و ديگر روايتست از ابى نعيم محمد بن أحمد الانصارى كه قومى از مفوضه گفت و شنيدى كرده بودند با كامل بن ابراهيم در باره ابى محمد (ع) من گفتم با خود كه اگر داخل شوم بر او بپرسم از حديثى كه از او مرويست كه داخل نشود در بهشت الا كسى كه بشناسد حق تعالى را مثل شناختن من، و نشسته بودم بر درى كه بر او پرده فرو هشته بودند پس باد آمد برداشت طرف او را، پس ناگاه جوانى را ديدم كه گوئيا پاره از قرص قمر است در سن چهار يا مثل آن.
پس گفت مرا كه يا كامل بن ابراهيم پس موى بر پشت من راست ايستاد از اين، و ملهم شدم كه گفتم: لبيك يا سيدى، فرمود كه آمده بسوى ولى اللَّه كه سؤال كنى كه ببهشت داخل نميشود مگر كسى كه شناخته باشد شناختن ترا و گويد بمقاله تو؟ گفتم بلى، و اللَّه فرمود كه در اين هنگام بخدا كه كم است داخلشونده آن، بخدا كه داخل شوند بهشت را قومى كه ايشان را حقيه ميگويند گفتم آنها چه كسانند؟
گفت قومى كه از دوست داشتن ايشان على را سوگند خورند بحق او، و ندانند حق او و فضل او كجايند