کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٠٦ - باب در ذكر وفات ابى محمد الحسن بن على(ع) و موضع قبر و ذكر ولد او
پيشتر ديده بوديم و نشستيم در ميان سرمنرأى و انتظار رجوع وى ميبرديم. چون بازگشت و بما نزديك شد ايستاد و دست مبارك دراز كرد و طاقيه از سر برداشت و نگاه داشت و آن دست ديگر بگرد سر مبارك برآورد، و خنديد در روى هر يك از ما پس گفت مردى در ميان ما كه گواهى ميدهم كه تو حجت خدائى و برگزيده اوئى گفتم اى فلان ترا چيست گفت كه من شك داشتم در او پس گفتم در نفس خود كه اگر او بازگردد و طاقيه از سر بردارد من قايل گردم بامامت او و روايتست از ابى سهل بلخى كه نوشت مردى بآن حضرت و التماس كرد كه دعا فرمايد از براى پدر و مادر او، و مادر او غاليه بود و پدرش مؤمن پس نوشت كه رحمت كند خداى تعالى بر پدر تو و ديگرى نوشت و همچنين التماس دعا كرد از براى پدر و مادرش و مادر او مؤمنه بود و پدرش ثنوى پس نوشت كه
رحم اللَّه والدتك
و دو نقطه بر بالا نهاد تا والديك نخوانند يعنى خداى تعالى رحمت كند بر مادرت و روايتست از جعفر بن محمد بن موسى گفت كه نشسته بودم در آخر روزى كه آن حضرت سواره بر من گذشت و بودم من كه آرزوى سخت اشتم از براى فرزند، پس گفتم كه روزى كناد مرا خداى تعالى فرزندى؟ اشارت فرمود بسر مبارك كه نعم گفتم نرينه؟ باز اشارت فرمود بسر كه نه پس مرا دخترى شده و حديث كرد ابو يوسف كه شاعر متوكل بود گفت مرا فرزندى شد و معاش من تنگ بود نوشتم رقعها بر جماعت كه مرا مددى كنند آن كس كه رفته بود با رقعها نوميد بازگشت گفتم بروم