کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٧٧ - باب در خبرى كه ورود يافته بنص امامت بر او از جانب پدر بزرگوارش و اشارت بسوى او بخلافت بعد ازو
ما او را و دانستيم كه او اشارت فرمود بسوى وى بامامت و قايم مقام خود گردانيد.
و از محمد بن يحيى مرويست كه من داخل شدم بر ابى الحسن (ع) بعد از درگذشتن ابى جعفر پسر وى پس عزا گفتم او را از او، و ابو محمد نشسته بود، پس أبو محمد گريست، پس أبو الحسن روى مبارك كرد بسوى وى و فرمود كه خداى تعالى گردانيد ترا خلفى از او يعنى خليفه گردانيد پس حمد گوى خداى را.
و مرويست از ابى هاشم جعفرى كه من نزد ابى الحسن (ع) بودم بعد از درگذشتن پسرش ابو جعفر من فكر ميكردم با خود و ميخواستم كه بگويم كه امر ايشان يعنى ابا جعفر و ابا محمد درين وقت مثل امر ابى الحسن موسى و اسماعيل است پسران جعفر بن محمد (ع) و قصه اينها همچو قصه ايشان است آن حضرت بمن روى آورد پيش از آنكه تكلم كنم و فرمود كه نعم يا أبا هاشم ظاهر گردانيد خداى تعالى در ابى محمد بعد از ابى جعفر چيزى كه معلوم نبود از براى او همچنان كه ظاهر ساخت از براى او در موسى بعد از گذشتن اسماعيل آنچه كشف كرد از حال او، اين آنچنانست كه حديث كرد ترا نفس تو، و اگر چه نخواهند اين را اهل باطل، ابو محمد خليفه است بعد از من، نزد اوست علمى كه محتاج اليه است و با اوست نشانه امامت.
و روايتست از ابى بكر قهقهى كه نوشت ابو الحسن ٧ كه ابو محمد پسر من اصح آل محمد است از روى عزت، و اوثق ايشانست از روى حجت، و او اكبر ولد من است و او خليفه من است و باو منتهى مىشود گوشهاى امامت و احكام آن پس هر سؤال كه كنى از او كن كه نزد اوست آنچه باو احتياج است.