کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٥٥ - باب در ذكر ورود ابى الحسن(ع) از مدينه بعسكر و وفات او در آنجا و سبب آن و عدد اولاد و طرفى از اخبار او
را كه جمع شويد كه اين جامها را درين روز بدوزيد و اجور آن بستانيد آنگاه نظر كرد بجانب من و فرمود كه اى يحيى بگزار حاجت خود را از مدينه درين روز كه فردا درين وقت روانه ميشويم من بيرون آمدم از نزد وى و تعجب داشتم از آن يراق زمستانى و مىگفتم در نفس خود كه ما در تموزيم و اين چنين گرماى كه در حجاز است و ميان ما و عراق ده روز راهست اين جامهاى زمستانى براى چه ميدوزد و گفتم در نفس خود كه اين مرد مسافرت نكرده و مقرر داشته كه در هر سفرى احتياج باين جامهاست و تعجب داشتم از روافض كه قايلاند بامامت اين شخص با اين چنين فهمى كه او دارد و روز ديگر در آن وقت بسوى وى رفتم جامها حاضر و مرتب بود و گفت مر غلامان را كه بار كنيد و كپنكها و كلابارانىها را با خود برداريد بعد از آن فرمود كه اى يحيى بار كن پس گفتم در نفس خود كه اين عجبتر از اول آيا ميترسد كه لاحق گردد ما را زمستان در بين راه كه كپنك و كلا بارانى با خود برميدارند بيرون رفتم و استصغار ميكردم فهم او را پس رفتيم تا رسيديم بموضعى كه مناظره قبور ميكردند ناگاه ابرى مرتفع شد و عالم را تاريك كرد و رعد غريدن گرفت و برق درخشيدن آغاز كرد و بنياد تگرگ باريدن شد مثل سنگهاى بزرگ پوشيدند آن جامها را با كپنكها و كلاه بارانيها را بر سر نهادند با غلامان و فرمود مر غلامان را كه كپنكى به يحيى بدهند و كلاه بارانى بكاتب و جمع كرد ما را و آن تگرگ بر ما مىباريد با سرما تا هشتاد مرد از ما كشته شد آنگاه تگرگ ايستاد و گرما عود كرد همچنان كه بود پس آن حضرت فرمود كه يا يحيى فرود آى با كسى كه باقى مانده از اصحاب خودت و دفن كن