کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٥٣ - باب در ذكر ورود ابى الحسن(ع) از مدينه بعسكر و وفات او در آنجا و سبب آن و عدد اولاد و طرفى از اخبار او
چيست كه واجب گردانيده بر خود امامت على النقى را (ع) و قائل نيستى بامامت غير او از اهل زمان گفت بواسطه آنكه مشاهده كردم ازو چيزى كه موجب اين بود و آنچنانست كه من مردى بودم فقير و مرا زبان و جراتى بود پس بيرون فرستادند مرا اهل اصفهان در سالى از سالها با جماعتى ديگر بسوى باب متوكل بتظلم و دادخواهى پس ما بوديم يك روزى بدر خانه متوكل كه امر بيرون آمد كه على بن محمد الرضا (ع) را حاضر گردانند من گفتم بعضى حضار را كه چه كس است اين كه باحضار او امر شده گفتند اين مردى است علوى كه روافض قائلاند بامامت او باز گفتند كه متوكل او را حاضر ميكند از براى قتل من گفتم كه از اينجا نميروم تا بهبينم كه اين چه نوع مرديست گفت بعد از آن آمد بر اسبى سوار و مردم دو وصف شده بودند در دست راست و چپ راه بر او نظر ميكردند پس چون من ديدم او را واقع شد از او محبتى در دل من و با خود دعاى براى او ميكردم بآن كه دفع كند حق تعالى شر متوكل را ازو، و نظر داشت بيان اسب خود و بهيچ طرف ملتفت نبود و من دايم الدعا بودم چون نزديك من رسيد التفات بجانب من فرمود و گفت اجابت كند خداى تعالى دعاى ترا و دراز گرداند عمر ترا و بسيار سازد مال ترا و دولت ترا گفت من لرزيدم و رفتم در ميان اصحاب خود پرسيدند كه حال تو چيست گفتم خير است و خبر ندادم ايشان را از آن حال پس بازگشتيم بعد از آن بجانب اصفهان پس گشود حق سبحانه و تعالى بر من وجوه مال را تا غايتى كه بسته شد در خانه بر آنچه قيمت او هزار هزار درهم بود سوى مال خارج خانه من و روزى كرده شد مرا ده فرزند فرزانه و رسيدم بعمر از هفتاد زياده و من قايلم بامامت اين شخص كه دانست آنچه در دل