کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٥٢ - باب در ذكر ورود ابى الحسن(ع) از مدينه بعسكر و وفات او در آنجا و سبب آن و عدد اولاد و طرفى از اخبار او
و از داود ضرير مرويست كه او گفت خواستم كه از مكه بيرون آيم پس وداع كردم ابو الحسن را (ع) بشبانگاه و بيرون آمدم پس امتناع نمود شتردار در اين شب و صباح كردم پس آمدم كه وداع كنم قبر را پس ناگاه رسول او طلب كرد مرا آمدم و شرم داشتم كه وداع كرده بودم گفتم فداى تو گردم شتردار تخلف كرد دوشينه، تبسم فرمود و امر كرد مرا باشياء و حوايج بسيار گفت چگونه ميفرمائى و حال آنكه من ياد نتوانم گرفت مثل آنچه فرموده بمن كه بيارم پس كشيد دوات را و نوشت كه
بسم اللَّه الرحمن الرحيم اذكر ان شاء اللَّه
و تمامى امر بيد قدرت تست من تبسم كردم فرمود مرا كه سبب چيست گفتم مر او را كه خيرست فرمود مرا كه خبر كن مرا گفتم ياد آمد مرا حديثى كه حديث كرد مرا مردى از اصحاب ما كه جد تو امام رضا (ع) هر گاه امر ميفرمود بحاجتى مىنوشت كه
بسم اللَّه الرحمن الرحيم اذكر ان شاء اللَّه
پس تبسم فرمود و گفت يا داود اگر بگويم ترا كه تارك تقيه همچو تارك نمازست هر آينه راست گفتهام و مرويست از على بن مهزيار كه فرستادم غلامى كه مرا بود بخدمت ابى الحسن (ع) و او سقلابى بود گفت پس غلام بازگشت بسوى من متعجب، گفتم بوى كه سبب تعجب چيست گفت چگونه تعجب نكنم كه آن حضرت پيوسته بزبان سقلابى با من سخن گفت كه گوئيا يكى از ماست قطب الدين راوندى رحمه اللَّه بابى ايراد فرموده در كتاب خود در معجزات على النقى (ع) و گويد حديث كردند جماعتى از اهل اصفهان كه از ايشانست ابو العباس احمد بن النصر و ابو جعفر محمد بن علويه گفتند كه در اصفهان مردى بود كه او را عبد الرحمن ميگفتند و مردى بود شيعى گفتند مر او را كه سبب