فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٥٧ - و
نسبت موجودات واقعى به صور منعكس آنها در آيينه است.
ب- اصالت واقع به معنى قرون وسطائى آن، گوياى اين است كه كليات داراى وجود مستقل از اشياء جزئى است. اصالت واقع به اين معنى در مقابل اصالت تسميه و اصالت مفهوم است و با هر يك از آنها از جهتى متفاوت است. (رجوع كنيد به اسميت و تصور) ج- اصالت واقع نظر كسى است كه مىگويد: وجود از شناخت ما نسبت به آن، مستقل است زيرا وجود غير از ادراك است د- و نيز اصالت واقع نظر كسى است كه مىگويد:
هستى طبيعة غير از فكر است، و نمىتوان وجود را بر سبيل تضمن از فكر استخراج كرد و با حدود منطقى تام و كافى نمىتوان وجود را بيان كرد. پل ژانه گويد:
اصالت معنى كانت يك فلسفه دو جانبه و دوگانه (ثنائى) است كه صورت و ماده و يا حساسيت و ذهن را در مقابل هم به عنوان تقابل بين ذهن و عين كه از قديم رايج بوده است حفظ مىكند و بقيه دوگانگى يا دو جانبهاى و اصالت واقع فلسفه كانت عاقبتى را كه فلسفه آلمان بدان رسيد، به ما نشان مىدهد. لاشليه گويد: ايدهآليسم مادى فقط سطح اشياء را به ما نشان مىدهد اما اصالت واقع روحانى كه حقيقت هر موجودى را نيرو مىداند و حقيقت هر نيرويى را فكر مىداند، يعنى گوياى اين است كه حقيقت هر موجودى شعور و آگاهى تمام است، فلسفه صحيح طبيعت است.
اصالت واقع به اين معنى نيز نظر كسانى است كه معتقدند وجود حقيقى در مقابل وجود معقول قرار دارد و بدين جهت متضمن يك جنبه غير معقول است. (نگاه كنيد به فرهنگ لالاند).
ه- اصالت واقع در اصطلاح رياضىدانان عبارت است از قول به اينكه رياضىدان، صور و حقايق رياضى را ابداع نمىكند بلكه آنها را كشف مىكند. مثلا هرميت (Hermite( گفته است: من معتقد نيستم كه اعداد و توابع (دلالات) تحليل رياضى ناشى از احكام دلبخواهى ذهن ما باشد بلكه معتقدم كه آنها در خارج وجود دارند و ما را از قبول آنها گريزى نيست و بايد تسليم آنها شويم، چنانكه گويى اينها موجودات خارجىيى هستند كه ما با آنها برخورد مىكنيم و يا آنها را كشف و تحقيق مىكنيم، همان طور كه دانشمندان فيزيك و شيمى و زيستشناسى عمل مىكنند.
و- اصالت واقع نظر كسى است كه معتقد است فكر فردى توسط شهود مستقيم، جز من را، از اين جهت كه چيزى غير از من است، كشف مىكند. اصالت واقع به اين معنى توسط هاميلتون، اصالت واقع طبيعى ناميده شده است.
٤- در زيبايىشناسى، اصالت واقع به دو معنى به كار رفته است:
الف- اصالت واقع مذهب كسى است كه معتقد است هنر بايد صفات واقعى موجودات را بيان كند، نه صفات آرمانيى را كه هنرمند در خيال مىپرورد و دور از واقعيت است.
ب- اصالت واقع مترادف اصالت طبيعت (Naturalisme( است و عبارت از يك جنبش هنرى است كه جنبههاى ارتباط انسان و طبيعت را نشان مىدهد.
٥- بالاخره اصالت واقع عبارت است از درك واقعيت و مقيّد بودن به آن. اصالت واقع به اين معنى مقابل تجريد و تخيل و لفاظى است.
٦- اصطلاح واقعيت (Realite( به مجموع اشياء بالفعل اطلاق مىشود. چنانكه رينان گويد: كاش مردگان به سوى ما بازمىگشتند و از واقعيتهايى كه در آخرت ديدهاند، ما را آگاه مىكردند.
٧- كثرت واقع (Polyrealisme( اصطلاحى است كه روه آن را به معنى نظريهاى به كار برده است كه معتقد است در جهان حقايق وجودى متكثرى موجود است كه وجه مشتركى بين آنها نيست. مثل وجود حسى، وجود منطقى و رياضى و وجود اخلاقى. اين نظريه را نظريه تعدد حقايق گويند.
وثوقيت
فارسى/ جزميت
فرانسه/Dogmatisme
انگليسى/Dogmatism
جزميت يا قطعيت يا اعتقاد جازم نظر كسانى است كه به عقل اعتماد دارند و به قدرت آن به درك حقيقت و دستيابى به يقين ايمان دارند. جزميت در مقابل شكاكيت قرار دارد كه گاهى آن را جزميت منفى گويند.
گفتهاند: فيلسوفان جزمى كسانى هستند كه وجود حقايق كلى را اثبات مىكنند و احكام آنها در مورد اشياء، چه سلبى باشد و چه ايجابى، احكام قطعى مطلق است. از زمان كانت به بعد، لفظ جزميت دال بر مفهومى است كه خالى از