فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦١٠ - تكمله
را بيازمايد، آزمون او حقيقى است اما اگر در ذهن خود فكرى نداشته باشد، آزمون او غير حقيقى است.
دانشمند آزمايش تفكر خود را توسط مشاهداتى انجام مىدهد كه مشاهده استمدادى (invoquees observation( ناميده مىشود و كار آن در آزمايش تفكر، شبيه آزمون است و با آن تفاوتى ندارد. چه بسا ممكن است تجربه صرف مشاهده محرك و سازنده (observation Provoquee( باشد تا بتواند تفكر تازهاى را در ذهن توليد كند، نه اينكه مقصود از آن آزمايش فكرى باشد كه قبلا در ذهن موجود بوده است.
در علم اخلاق مشاهده به معنى مراقبه است. مثلا مىگويند رفتار خود را مشاهده كرد يعنى مراقبت كرد تا آنها را با قواعد رايج اخلاقى منطبق كند.
مشاهده به دو قسمت داخلى و خارجى تقسيم مىشود.
مشاهده خارجى عبارت است از مشاهده پديدارهاى خارجى به همان صورت كه وجود دارند. مشاهده داخلى عبارت است از مشاهده احوال نفسانى.
در هر مشاهدهاى، چه خارجى و چه داخلى، حتما بايد بين ذهن مدرك و شىء مدرك تفاوت قائل شويم. اگر چنين تمايزى رعايت نشود انتقال از ذهنى به عينى ممكن نيست.
ملازمت
فارسى/ لزوم ذاتى- در بايستگى
فرانسه/Inherence
انگليسى/Inherence
«ملازمت در لغت، عبارت است از امتناع انفكاك دو شىء از يكديگر و اصطلاحا عبارت است از مقتضى بودن يك حكم براى حكم ديگر، به اين معنى كه حكم به نحوى باشد كه اگر وقوع يابد ضرورة حكم ديگرى را اقتضا كند.» (تعريفات جرجانى). بنا بر اين ملازمه خارجى عبارت است از وجود شىء به نحوى كه مقتضى وقوع شىء ديگر در خارج گردد و ملازمه ذهنى عبارت است از وجود شىء به نحوى كه در ذهن مقتضى شىء ديگر باشد. (همان مأخذ) ملازمه يا مطلق است يا نسبى. ملازمه مطلق، ملازمه عقلى است كه خلاف آن را نمىتوان تصور كرد. ملازمه نسبى، ملازمه عادى است كه خلاف لزوم آن را مىتوان تصور كرد.
ملازمه مترادف تلازم و استلزام است. اما منطقيان بين تلازم و استلزام فرق گذاشته و در اين مورد گفتهاند: تلازم، عدم انفكاك از دو طرف و استلزام عدم انفكاك از يك طرف است. (كشاف تهانوى).
آنچه انفكاك آن از شىء ممتع باشد، لازم شىء ناميده مىشود و اين شىء ملزوم آن است. پس هر چيزى كه انفكاك آن از شىء ممكن نباشد لازم يا ملازم آن است، مانند سنگينى نسبت به جسم. و نيز هر چيزى كه مقوم شىء و ذاتى آن باشد، به نحوى ملازم آن است، مانند نطق نسبت به انسان.
بين ملازمه شىء با شىء و تضمّن شىء بر شىء فرق گذاشتهاند. مثل اين سخن ابن سينا كه گفته است: سقف ملتزم ديوار است اما متضمّن آن نيست، در حالى كه خانه هم ملتزم ديوار است اما متضمّن آن است، (نجات).
خلاصه ملازمه عبارت است از نسبت پديدار به جوهر يا نسبت صفت به موضوع. قضايائى كه بيانكننده اين نسبت است قضاياى تلازمى يا لزومى ناميده مىشود. مثل دمشق شهر قديمى است، سقراط سعادتمند است. اينها غير از قضاياى نسبى است از قبيل دمشق قديمتر از قاهره است و سقراط سعادتمندتر از گرگياس است.
ملاك
فارسى/ موقعيت
فرانسه/Statut
انگليسى/Status ,statute
موقعيّت شىء عبارت از قوام و بقاى آن است.
١- موقعيت به روابط قانونى اطلاق مىشود كه بين مردم حاكم است، بدون اينكه اراده شخصى افراد در تقوم اين روابط مؤثر باشد، و نيز بدون اينكه اراده افراد در موقعيتهاى اجتماعىيى كه در جامعه به دست مىآورند، دخالت داشته باشد، دستيابى به چنين موقعيتهايى قانونا به آنان واگذار مىشود. (مانند موقعيت مرد و زن، موقعيت پدر و فرزند، موقعيت مالك و مستأجر و موقعيت كارگر و كارفرما.) موقعيت به اين معنى مقابل قرار داد (عقد) است. زيرا روابط قانونى ناشى از قرارداد مبتنى است بر اراده طرفين قرارداد نه بر اوضاع اجتماعى.
٢- و نيز موقعيت به مقررات قانونى كه عهدهدار تنظيم