فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٢٩ - ك
داراى صفاتى مخصوص به خود است، و در مقابل اصالت وحدت يا يك گوهرى (monisme( است كه معتقد است تمام اشياء جهان به يك حقيقت واحد باز مىگردد و تعداد گوهرها جايز نيست.
مسأله صدور كثرت از وحدت از مشكلترين مسائل فلسفه است كه ذهن فيلسوفان را به خود مشغول كرده است.
معتقدان به وحدت وجود گويند موجودات جهان، چيزى جز احوال و اعراض جوهر واحد نيست. معتقدان به يك خداى واحد كه جهان را از عدم به وجود آورده است، كثرت اشياء را به اراده مطلق خداوند كه اشياء را چنانكه مىخواهد و هر وقت كه مىخواهد مىآفريند، نسبت مىدهند. ثنوىها تمام اشياء جهان را به دو اصل باز مىگردانند. مثل خير و ماده در فلسفه افلاطون و نور و ظلمت در نظريه مانى.
كثير هم مقابل واحد و هم مقابل قليل است و جزئى از چند اصطلاح فلسفى را تشكيل مىدهد. از جمله:
كثير المعانى يعنى لفظى كه داراى چند معنى باشد، پر ارزش (كثير القيم) يعنى چيزى كه داراى صور مختلف است يا نتايج متعدد به وجود مىآورد يا براى استعمال در امور مختلف مناسب است، حكم كثير (Jugement plural(
حكمى است كه به موضوعات متعدد، چه اين موضوعات پراكنده باشد چه تحت يك عنوان كلى واحد قرار داشته باشد، اطلاق مىشود و در مقابل حكم بسيط قرار دارد كه به يك موضوع واحد اطلاق مىشود.
قضيه اكثريت (Proposition Plurative قضيه محصورهاى است كه سور آن لفظى مثل كثير يا اكثر (بسيار يا بيشتر) باشد مثل: اكثر مردم نمىدانند. فرق قضيه اكثريه و قضيه جزئيه يا كليه اين است كه استغراق موضوع در محمول در قضيه جزئيه جزئى، در كليه كلى و در اكثريه اكثرى است.
كذب
فارسى/ دروغ
فرانسه/Faussete ,mensonge
انگليسى/Falsity ,wrong
لاتين/Fxsitas ,mendacium
كذب در مقابل صدق است. اگر كذب به خبر نسبت داده شود دال بر اين است كه مطابق واقع نيست. مىگويند خبر كاذب اما اگر به شىء يا به فعل نسبت داده شود، دال بر نادرستى و ناخالصى آن است. مىگويند تواضع كاذب و اگر به شخص انسان نسبت داده شود دال بر اين است كه ظاهر و باطن او بر هم منطبق نيست. مانند رياكارى كه چيزى را ادعا مىكند كه ندارد. و اگر به فكر نسبت داده شود، دال بر فساد احكام آن است. زيرا احكام فاسد همان احكام كاذب است.
كاذب در مقابل صادق است، همان طور كه باطل در مقابل حق است. (رجوع كنيد به باطل) شبهه كذب يكى از مغالطاتى است كه شكاكان در تناقض عقل بدان متوسل مىشوند. مثل اينكه گفتهاند: اگر تو اهل جزيره كرت باشى و بگويى تمام كرتىها دروغگو هستند، با اين كلام تمام كرتىها را تكذيب كردهاى و چون خودت اهل كرت هستى اين سخن تو كه گفتى تمام اهل كرت دروغگو هستند، دروغ است.
حال اگر اين عبارت كه: اهالى كرت دروغگو هستند صادق باشد و تو خود اهل كرت باشى، لازم مىآيد كه اين سخن تو كه گفتى اهالى كرت دروغگو هستند، راست باشد، پس كرتىها دروغگو هستند و اين احتجاج به همين ترتيب ادامه مىيابد.
دروغ چه عمدى باشد چه غير عمدى، ذاتا زشت است، گر چه بعضى گفتهاند دروغ زشت نيست مگر اينكه مقصود از آن گمراه كردن مردم باشد و يا مقصود پنهان كردن عمدى حقى باشد كه كسى قصد ابراز آن را دارد.
كرامت
فارسى/ بزرگ منشى
فرانسه/Dignite
انگليسى/Dignity
لاتين/Dignitas
كرامت در لغت به معنى عزت است. مىگويند: فلانى داراى كرامت و عزت است، يا اين كار را از روى كرامت براى او انجام دادم.
قدما اين لفظ را به معنى خاصى به كار بردهاند كه عبارت است از ظهور يك امر خارق عادت بدون ادعاى