فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٩٦ - م
ناتوانى از شناخت علت، اين ناتوانى بر چند وجه است. به اين معنى كه يا ناشى از عدم تعيّن است، يا ناشى از ناقطعيت طبيعى (indeterminism( است و يا ناشى از عدم شناخت علت فاعلى يا علت غايى است و يا ناشى از جهل به نتايج فرعيى است كه يكى از علتها هنگام روى آوردن به غايت معينى، آن را به وجود آورده است، به نحوى كه اختلافات بزرگ در معلولات ناشى از اختلافات ساده علتهاست. مثلا يك دقيقه دير كرد، هنگام مسافرت، از موعد مقرر، موجب اين زيان خواهد شد كه وسيله نامناسبى براى انجام سفر در اختيار داشته باشيم و افزايش ناچيزى در فعاليت روزانه ما منافع بزرگى نصيب ما خواهد كرد.
٧- گفتهاند تصادف فقط نسبت به انسان معنى دارد نه نسبت به خداوند دانا به همه چيز، و آنچه نسبت به عقل محدود، تصادف به حساب مىآيد، نسبت به عقل كل، عملى است مطابق قصد و عنايت.
٨- اصطلاح تصادف جزئى به حدوث عرضى وقايعى اطلاق مىشود كه علت آنها شناخته نيست. مثلا مىگويند:
تصادفات سفر، تصادفات خوش آيند و خوب. تصادف به اين معنى مترادف بخت و نصيب و قسمت است. شانس يا نصيب و قسمت يكى از كيفيات حدوث اشياء ممكن است.
اين مفهوم مترادف بخت و نصيب است. خوشبختى مقابل بدبختى است. بخت به نيروى پنهانى اطلاق مىشود كه ايجادكننده پديدارهاى عارضى موافق خواست افراد است و به اين معنى مترادف مقدّر و قسمت است.
مصير
فارسى/ عاقبت
فرانسه/Destinee
انگليسى/Destiny ,destination
لاتين/Destinatio
مصير در لغت يعنى پايان راه، مثلا مىگويند پايان آبها، يا پايان كار مردم. خداوند فرموده است: «عاقبت به سوى اوست» (وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ) عاقبت يا مصير اصطلاحا به معنى آيندهاى است كه موجودات براى آن خلق شدهاند و به معنى غايتى است كه كار موجودات بدان منتهى مىشود.
معناى ديگر مصير، تقدير است. مثلا مىگويند فلانى از تقدير خود راضى نيست.
فيلسوفان روحانى كه تعيين عاقبت انسان را بر نتايج تحقيقات خود در مورد طبيعت او بنا مىكنند، معتقدند كه:
انسان نمىتواند سعادت ابدى را دريابد مگر به پيروى از روش فضيلت. (رجوع كنيد به قدر)
مضمون
فارسى/ محتوا
فرانسه/Contenu
انگليسى/Content
مضمون شىء يعنى محتواى آن. مضمون كتاب يعنى مواد و مطالب آن. مضمون كلام يعنى آنچه از آن درك مىشود. مضمون شعور يا آگاهى در يك لحظه معين، عبارت است از مجموع پديدارهاى نفسانيى كه شعور شامل آنها و مركّب از آنهاست. مضمون تصور، در منطق، عبارت از مفهوم آن است.
هر گونه فعاليت فكرى داراى صورت و مضمون (يا ماده) ايست. صورت حكم (يا قضيّه) عبارت است از كليه و موجبه بودن آن، يا جزئيه و موجبه بودن آن يا كليه و سالبه بودن آن يا جزئيه و سالبه بودن آن. اما مضمون (يا مادّه) حكم عبارت است از اينكه شامل حدود (تصورات) معينى باشد. صورت حكم را با حروف و علائم اختصارى نشان مىدهند. مثلا براى نشان دادن صورت قضيه: هر انسانى فانى است، مىنويسند: (ه- الف ب) اما مضمون اين قضيه، عبارت است از اشتمال آن بر معنى انسان و معنى فانى.
مطابق
فارسى/ رسا
فرانسه/Adequat
انگليسى/Adequate
لاتين/Adaequatus
رسا چيزى است كه بتواند مطلب را بيان كند. فكر رسا يا تصور رسا، فكرى است كه بتواند موضوع خود را بطور كامل نشان دهد. سخن رسا سخنى است كه معنى را درست بيان كند.