فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٠٢ - ف
است. در زبان عربى [و فارسى] بهترين لفظى كه بتواند اين مفهوم را بيان كند «مثال» يا «ماهيت عقلى» است.
٣- فكرت نزد ابن سينا عبارت است از حركت نفس در معانى و مترادف فكر است. ابن سينا گويد: «فكرت نوعى حركت نفس است در معانى، كه در بيشتر موارد از تخيل كمك مىگيرد و توسط اين حركت به قصد افزايش و توسعه دادن محتويات ذهن، حد وسط يا آنچه را بتواند در جاى حد وسط قرار گيرد، از قبيل آنچه موجب شناخت مجهول مىگردد، معلوم مىكند.
٤- نزد فيلسوفان قرن هفدهم مثال عبارت است از صورت ذهنى مطابق با موضوع عينى خود. اين مثال از اين جهت كه يك صورت ذهنى است، در مقابل عاطفه و فعل قرار دارد، و از اين جهت كه يك تصور جزئى است، در مقابل حقيقت قرار دارد، زيرا حقيقت هميشه كلى است. دكارت گويد: «از خاطرات نفسانى، بعضى شبيهتر به صور اشياء است. فقط اين خاطرات را مىتوانيم مثال بناميم.
مثل اينكه مىتوانيم انسان يا غول يا فرشتهاى و يا خود خداوند را تصور كنيم. بعضى ديگر از اين خاطرات داراى صورت ديگرى است.
مثلا هنگامى كه من اراده مىكنم يا مىترسم يا اثبات يا نفى مىكنم، دائما شيئى را تصور مىكنم كه همچون يك حامل فعل ذهنى است، اما توسط اين فعل، چيزى را به تصورى كه از آن شىء نزد من است، مىافزايم.
بعضى از اين خاطرات اراده يا ميل ناميده مىشود و بعضى ديگر احكام ناميده مىشود.» (تأملات دكارت، تأمل سوم) و نيز گفته است: «بعضى از اين تصورات فطرى، بعضى دور از من و از خارج وارد شده است و بعضى ديگر ساختگى و جعلى است.» (همان جا) بنا بر اين مثال يا تصور نزد دكارت بر سه قسم است:
مثال عارضى كه ناشى از حواس است.
مثال جعلى كه خود ذهن ابداع كرده است.
مثال فطرى كه نفس پيش از ايجاد ارتباط با جهان خارجى آنها را در ذات خود دارد. وجه تمايز اين تصورات از تصورات ديگر وضوح و بساطت آنهاست.
٥- كانت مثال را نزديك به معنى افلاطونى به كار برده است. زيرا در نظر او مثال منحصر به عالم حس نيست. بلكه وسيعتر از آن است، از حدود تصورات ذهنى نيز در مىگذرد و در جهان تجربه چيزى كه مقابل و به ازاى آنها باشد نيست.
اين تصورات، را تصورات عقل محض يا تصورات استعلائى مىنامد كه توسط آنها وحدت كامل در ذهن تحقق مىيابد. اين تصورات عبارت است از: تصور جهان تصور نفس و تصور خدا.
٦- مثال مطابق مثالى است كه بيانگر مصداق خود باشد و بطور كامل شامل آن باشد. اين مثال در مقابل مثال غير مطابق است كه داراى غموض و ابهام است و نمىتوان حدود آن را مشخص كرد.
٧- مثال قطعى (Idee fixe( يك پديدار بيمارى گونهايست كه مبتنى است بر تسلط يكى از تصورات بر نفس بطورى كه اراده انسان نتواند خلاف آن را بخواهد.
٨- مثال- نيرو (Idee -force( اصطلاحى است كه فويه آن را وضع كرده است تا نشان دهد كه پديدارهاى نفسانى داراى دو صفت است: يكى صفت ذهنى ديگرى صفت ارادى.
اگر مثال نيرو باشد، نتيجه آن اين است كه ايجادكننده حركت است. در اين مورد گفتهاند: افكار جهان را حركت مىدهد.
٩- مثال كاذب، به معنى مثال پيچيده يا مبهم يا وهمى است كه به صرف لفظ باز مىگردد [و محتوا ندارد].
١٠- مثال پيشين مثالى است كه عقل پيش از آنكه از طريق تجربه به آن دست يابد، آن را در درون خود دارد.
در نظر كلود برنارد اين اصطلاح مترادف فرضيه است. فرق آن با فرضيه اين است كه فرضيه مثالى است كه دانشمند به خاطر مىسپارد و مىداند كه امرى موقتى است و به آخر نمىانجامد مگر اينكه تجربه آن را تأييد كند، اما در مثال پيشين امر چنين نيست.
١١- مثال نمودارى (Id eerepresentative( مثالى است كه گوياى اين مطلب است كه رابطه عالم و معلوم يك رابطه مستقيم نيست، و مثال از اين جهت كه يك فعل ذهنى است غير از شىء خارجيى است كه نمودار آن است. اين معنى از سخن دكارت گرفته شده است كه در اين مورد گفته است: افكار ما نشاندهنده رونوشت اشياء است و كمال فكر ما متناسب است با درجه و حدود نشان دادن اين رونوشتها. وى گويد: «در ميان مثالهائى كه در ذهن من است، يك مثال نمودار خداست و مثالهاى ديگرى وجود دارد كه نشاندهنده اشياء جسمانى است. اين مثالها غير از مثالى است كه خود مرا بر من مىنمايد.» (تأمل سوم)